گیمپل ابله
من گیمپل ابله هستم.به نظر خودم که ابله نیستم ولی این اسمی است که مردم روی من گذاشته اند.هنوز مدرسه می رفتم که این اسم را رویم گذاشتند سرجمع هفت نا اسم داشتم:خنگ، یابو،کله پوک،کودن ، خرفت، احمق و ابله. این آخری رویم ماند بلاهت من چه جوری بود؟ راحت می شد سرم شیره مالید مثلا یک بار یکی از شاگردهای مدرسه ی مذهبی آمد نان بخرد، و به من گفت:«هی، گیمپل، وقتی تو اینجا ایستاده بودی و با پاروی نانوایی ات نانها را توی تنور پس و پیش می کردی ، ماشیح آمده.مرده ها از قبر آمده اند بیرون.» گفتم:«منظورت چیه؟من که صدای شوفار نشنیدم!» او گفت:« مگری کری؟» و همه با هم فریاد زدند: « ما شنیدیم ، ماشنیدیم!» آن وقت ریتسه شمع فروش آمد تو و با آن صدای گوشخراشش فریاد زد:«گیمپل، پدر و مادرت از قبر آمده اند بیرون و عقب تو می گردند.» راستش خیلی خوب می دانستم که چنین اتفاقی نیافتاده است ولی با این حال، چون مردم می گفتند، باور کردم آن قدر گیجم می کردند که هر را از بر تشخیص نمی دادم. رفتم پیش خاخام تا به من بگوید چه کار کنم گفت:« در کتاب آسمانی آمده که بهتر است تمام عمر ابله باشید تا آنکه یک ساعت شیطان باشید تو ابله نیستی آنها ابله اند چون هر کسی که موجب شرمندگی همسایه اش شود، خودش بهشت را از کف خواهد داد.»
... فرامپل را برای همیشه ترک کردم روی زمین گشتم، و آدمهای خوب لطفشان را از من دریغ نکردند. سالها گذشت؛ پیر شدم و موهایم سفید شد؛خیلی چیزها شنیدم.
شکی نیست که این دنیا دنیای کاملا خیالی است ، ولی فقط یک بار از دنیای حقیقی جدا می شود دم در آلونکی که توی آن خوابیده ام تخته ای است که مرده ها را روی آن می گذارند و می برند.گورکن یهودی بیلش را آماده کرده. گور منتظر است و کرمها گرسنه اند؛ کفنها آماده اند- آنها را توی کیسه گدایی ام با خودم همه جا می برم. گدایی دیگر منتظر است تا رختخواب کاه مرا صاحب شود . وقتش که برسد. با خوشحالی خواهم رفت هر چیز که انجا باشد واقعی است بدون دردسر، بدون تمسخر بدون فریب خدا را شکر: آنجا سر گیمپل هم نمی شود شیره مالید.
...........
بک مهمانی یک رقص به همراه داستان های دیگر/آیزاک باشویس سینگر/ ترجمه :مژده دقیقی / انتشارات نیلوفر.
آیزاک باشویس سینگر- یکی از دانستانسرایان بزرگ قرن بیستم- است که دنیای داستان هاش دنیای یهودیان اروپای شرقیه، دنیای بسیار غنی و در عین حال بسیار فقیر و عجیب و غریب که از بین رفته و از ریشه در اومده و خاک شده ولی در نوشته های سینگر تو قالب رویا دوباره جون می گیره. داستانهای سینگر شکل حکایت تمثیلی میگیرن و معمولا رنگ اخلاقیات مذهبی و آگاهی طبقاتی دارن و در داستان های اون هیچ چیز ناممکن و قطعی نیست. کتاب یک مهمانی یک رقص مجموعه ی از داستان های کوتاه سینگر است که گمپل ابله یکی از داستان های کتابه.
......
یه سوال : اگه همه ی آدمهای اطرافتون دقت کنید همه ی آدمها، یه چیزی بهتون بگن که شما مطمئنید دروغه چند درصد ممکنه باورش کنید؟
بعد از اینکه باور کردین خودتون رو ابله می دونین؟




