بعضی ها چه بی چشم رو اَن، در مقابل بعضیها   

 دختره شونصد ساعت بود جلوش ایستاده بود و با قسم و آیه مدام می گفت : تورو خدا یعنی نمی شه با 10تومان برام انجامش بدی آخه من بیشتر از این نمی تونم بدم خیلی واجبه .خانم کارمند دیگه از اینکه خودش رو با مسئول مالی در بندازه خسته شده بود ،آخه آقای مسئول مالی معتقد بود لطف به دیگران کم کم تبدیل به وظیفه می شه و همیشه به خاطر لطف های خانم کارمند شماتتش می کرد ولی بالاخره خانم کارمند دلش برا دختره  سوخت و قبول کرد که کارمزد خودش رو ازش نگیره و دختره فقط هزینه ی شرکت رو پرداخت کنه .دختر با عجله رفت و با مسئول مالی صحبت کرد و مسئول بعد از شنیدن تصمیم خانم کارمند یه نگاه تاسف بار نثار کارمند کرد و به اجبار قبول کرد .کار دختره تقریبا تموم شده بود ، خانم کارمند صداش زد و گفت بفرمایید اینم برنامه ی شما . دختر یه نگاه طلبکارانه روانه ی کارمند کرد و ادامه داد : ببین خانم فلانی اگه اشکالی داشته باشه می آرم سرت ها .کارمند همین طور مبهوط فقط به دختر نگاه کرد.

در مقابل

شماره خوان شماره ی 48 رو صدا کرد و بعد از چند دقیقه یه خانم مسن جلوی باجه نشست .ریس باجه شروع کرد طبق معمول با پیرزن با صدای آروم و مهربون حرف زدن و فرم برداشت از حساب رو گذاشت جلوی پیرزن .  پیرزن با صدای لرزونش به کارمند گفت:آخه دختر گلم من که سواد ندارم . کارمند یه نگاه مهربون تر به پیرزن کرد و گفت : می بخشید مادرجون منم نمی تونم براتون فرم رو پر کنم آخه بخش نامه است ،  بدید یه کی دیگه از مشتری ها براتون پرش کنن. پیرزن یه نگاه به اطرافش کرد و یه جوری ملتمسانه با نگاهش به در بانک زل زد .کارمند باجه بازم طبق معمول از دلش نیامود که پیرزن رو دوباره از جاش بلند کنه بنابراین غرغرای معاون شعبه رو به جون خرید و فرم رو از پیرزن گرفت و شروع کرد به پر کردن و در نهایت خودش بلند شد و بقیه کارهای مربوط از جمله امضای ریئس و تاییدیه حساب رو گرفت و بالاخره کار پیر زن  رو تموم کرد و روانش کرد. از اون روز به بعد پیرزن هر وقت برای خرید بیرون می آمد یه سری به کارمند بانک می  زد  و یه لقمه نان وریحان و پنیر که از قبل برای دختر درست کرده بود رو بهش می داد و همش دعای خیر بود که رونه ی دختر می کرد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

می گن تعداد بی چشم و روها ی عالم زیاد شده پس  نتیجه می گیریم به کسی لطف...  

بابا چرا نمی فهمین من می خوام گزینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش  شم..

 وقتی که خانم ندرلو زنگ زد و گفت که باید برم مدرسه و یه معرفی نامه ازشون بگیرم و بعدم برم اموزش پرورش برای گزینش شدن یکهو قالب تهی کردم  و وقتی  چشمام رو باز کردم تو مدرسه بودم ،روبه روی میزش و سعی می کردم یه جورایی  از میون حرفاش متوجه شم که منظورش از گزینش چیه تا بدونم تو این مدت بشینم قواعد عربیم رو بخونم اونم  تا حد خوندن استثناعاتی که خود عربام چیزی ازش سر در نمی آرن یا باید برم سر وقت کتاب های احکام و ازغسل میت و تعداد کفن های مرده تا اعمال روزهای شوال و دعاهای هر روزش رو حفظ کنم.  

چند روز گذشت ومن کم کم به این نتیجه رسیدم حالا از کجا معلوم که بخوان این چیزا رو بپرسن شاید یه گزنش معمولی و معقول باشه اونم که لازمه.خب هر چی باشه من دارم به بچه ها درس می دم اونم دبیرستانی که کلی تو رفتارهات دقیق می شن و اگه  ازت خوششون بیاد می شی الگویی که هیچ وقت فراموشت نمی کنن و هر لحظه به تو و ارزش هایی که قبول داری نزدیک تر می شن  .کم کم کلی مشتاق شده بودم برم برای گزینش و دوست داشتم ببینم چی می خوان بپرسن .

 چهارشنبه ی هفته ی بعد شد و من رفتم آموزش و پرورش برای گزینش .

 تق تق تق. هی در بزن٬ مگه کسی جواب می ده .

از یه آقایی که اون اطراف می چرخید پرسیدم و گفت که مسئول گزینشون پستش عوض شده و کسی هنوز جاش نیومده .

دست از پا دراز تر برگشتم و زنگ زدم به خانم ندرلو که اجازه بگیرم ببینم می تونم این هفته ام بیام برای تدریس  یا نه، که ایشون بهم گفت : آره عزیزم شما تشریف بیارید ما بعدا بهتون اطلاع می دیم که برید اداره چیزی مهمی نبود شما فقط باید مدارکتون رو تحویلشون می دادید حالا هم خیلی مهم نیست .

کلی علامت سوال ؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو ذهنم ایجاد شده بود که آخه یعنی گزینش گزینش همین بود چندتا مدرک تحصیلی .

یعنی کسی نمی خواد بدونه اونی که داره به بچه هاشون درس می ده کیه ؟

چی کارس؟

مسلمونه؟

 اقلیته ؟

یعنی همین که من تو فرهنگ درس خوندم و معلم های عربیم شهره ان کافیه ؟

یعنی فرقی نمی کرد اگه من لایک بودم ؟

معتاد بود م؟

یا چه می دونم یه جورایی از نظر اخلاقی  می شنگیدم  ؟

؟؟؟؟؟؟؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

. در راستای زنده کردن خاطرات کودکی

بچه که بودم تو جواب این سوال که دوست دارید چه کاره شوید ؟

می نوشتم معلم ،اونم معلم دبستان، اونم اول دبستان، چون روز معلم که می شه یه عالمه کادو می گیره .

اصلا فکر نکنید که من بچه ی مادی بودما، نه، تف به ریا من از اولم دخترقانعی بودم حالا یه کوچولو هم کادو گرفتن رو دوست داشتم دیگه مگه چی می شه  .

خدایا

ازتون خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی ... ممنونم 

ممنونم  از این که هر چیزی رو که خواستم ولو یه مدت کم ، بهم دادین  .

سیر تحول انسان شناسی

قلمرو انسان شناسی :

ــــ انسان شناسی و مطالعه ی دیگری The other :

.  اروپاییان معتقد بودند که رسیدن به شناخت خود با شناخت غیر، ممکن تر و راحت تراست.

. از آنجایی که جوامع دست نخورده  به عنوان بقایا و باز مانده ها ی مراحل پیشین جوامع بشری هستند

مطالعه ی انها می تواند نتایج مناسب تری را درباره ی تاریخ بشر در  اختیار انسان شناسان قرار می دهد.

. جوامع غیر غربی فرهنگ (ایده ی فرهنگ)به عنوان اینکه یک کلیت درهم و پیچیده ای از آداب و رسوم است و در این جوامع پیوستگی بیشتری نسبت به جوامع غربی وجود دارد و این خود موجب علاقه مند ی  به the other  در جوامع غربی شد.

.  این مساله در ناخودآگاه غربی ها وجود داشت که برای پیش بردن شخصیت خود و کمال خود به یک رقیب و یک دیگری نیازمندیم.

ــــ انسان شناسی و مطالعه ی خود Self :

  کم کم با توجه به تغییراتی که در جوامع غیر غربی بوجود آمد مطالعه ی دیگری دیگر موضوعیتی نداشت از جمله ی این عوامل :

. رشد و توسعه ی ارتباطات و صنعت رسانه و بوجود آمدن برنامه های تلوزیونی و رایویی فراوان با این موضوع .

. به دلیل انبوه انسان شناسانی که مشغول تولید دانش بودند.

. نقشی که انسانشناسی برای جوامع غربی داشت از بین رفت .

. توسعه ی انسان شناسی در جوامع غیر غربی(از جمله انسان شناسی هند و چین و..) باعث شد که این انسان شناسی ها درانسان شناسی غرب تاثیر بگذارد. و از سال 1950مطالعه ی انسان شناسی خود  اهمیت یافت .

تحول نظری در جامعه شناسی :

تحول نظری انسان شناسی از رویکرد پوزیتیویستی یا تحصلی به رویکرد تفسیری ایجاد شد .

در گذشته کسانی که به بررسی حوزه های اجتماعی می پرداختند علاقه داشت که علوم اجتماعی  مانند علوم دیگر مثل شیمی و فیزیک و... علمی را بوجود بیاورد بعنی علمی که با استفاده از داده های آماری از روش کمی حاصل شود (پزیتیویستی –تحصلی ) بدون توجه به این مطلب که علوم اجتماعی که موضوع مورد مطالعه ی آن انسانها وروابط میان انهاست،با علوم طبیعی فرق دارند و نمی شود آن را تبیین مطلق کرد .

درعلوم اجتماعی  بر خلاف علوم دیگرمیان محقق و موضوع تحقیق فاصله وجود ندارد و محقق نمی تواند از خارج از خود به تحقیق بپردازد به همین دلیل است که این دانش حاصله ذهنی  است.

 ما در علوم انسانی  برای توصیف پدیده ها از تمثیل ها استفاده می کنیم چون ما وقتی به خودمان می اندیشیم در واقع از تمثیل ها و استعارات استفاده می کنیم .(مثل مفهوم جامعه که یک تمثیل ذهنی است)

از نظر گالامر روابط انسان ها از نوع گفت و گویی است یعنی در بررسی و توضیح یک سوژه ،این افق ها معنایی آدم ها یا سوژهاست که به تعامل با هم می پردازد و فرد محقق این افق ها را سازمان می دهد و از همین گفت وگوها ایده های جدید زاده می شود و در این دیالکتیک های روانی ما یک چیزهایی را می فهمیم  .

توسعه ی مردم نگاری یا انسان شناسی

طی چند دهه ی اخیر رشته های مردم شناسی و انسان شناسی  گسترش پیدا کرده است واین تحولات و گسترش ها یک سری تغییرات را شامل می شود از جمله تغییر کاربرد انسان شناسی از یک روش برای تحقیق و پژوهش به یک دانش گسترده و یک رشته ی مستقل و کاربرد های مختلف آن در حوزه های مختلف .

دو علت عمده برای گسترش مردم نگاری

. انسان شناس ها متوجه شدند که باید حوادث و اتفاقات را در جامعه و در بستر واقعی که اتفاق می افتد بررسی کنند.توصیف غنی و جامع و کامل  در باره آن ارائه کنند(شرح غنی ، توصیف پر مایه یعنی ما لایه های مختلف و معناها ی مختلف یک موضوع را کشف کنیم)

یک کنش با زمان و مکان و سیاست و اقتصاد و تاریخ وآینده ارتباط دارد و نمی تواند ان را مستقل بررسی کرد و دارای لایه های معنی گسترده ای است .

. درک واقعیات از نقطه نظر درونی به جای بیرونی . این مفهوم به این معناست که در جامعه شناسی ، جامعه شناس ابتدا به تعریف مفاهیمی می پردازد و بعد سعی می کند این مفاهیم را در جامعه بیاورد ولی در مردم شناسی اعتقاد بر این است که این مفاهیم را باید از درون خود جامعه بیرون کشید .و نیز سهولت مردم نگاری در تبیین مسائل باعث رونق و گسترش استعمال و بسط آن شد .

    

تصور عمومی از انسان شناس و انسان شناسی:

تصور عمومی از انسان شناس و انسان شناسی:

ما تصورات مختلفی نسبت به افراد متفاوت در ذهن داریم.   سوال این است که "چه تصویری از انسان شناس در ذهن نقش می بندد؟"  

کار انسان شناس این است که درباره فرهنگ سایر جوامع بررسی و مطالعه کند. در میان مردم زندگی کند و درباره بعد خاصی از فرهنگ آن ها با استفاده از روش هایی نظیر؛ مشاهده مشارکتی، مشاهده میدانی، مصاحبه و ... دست به توصیف فرهنگی بزند. گاهی لازم است که انسان شناس برای بررسی مردمی که درباره آن ها تحقیق می کند، زبان آن ها را نیز یاد بگیرد.

 اولین کتاب انسان شناسی در دنیا تاریخ هرودوت است که در حدود 3000 سال پیش نوشته شده است. هرودوت همراه ارتش یونان به ایران آمد و در مورد فرهنگ ایران به طور مفصل کتاب نوشت. (لازم به ذکر است که هرودوت را هم پدر تاریخ می دانند و هم پدر انسان شناسی فرهنگی.)

 موضوع انسان شناسی به طور کلاسیک عبارت است از مطالعه، بررسی و تحقیق درباره فرهنگ های دیگر (other culture).چون در انسان شناسی اعتقاد بر این است که از راه مطالعه فرهنگ دیگری می توانیم به خویشتن خویش پی ببریم.

معنای انسان شناسی  

لازمه انسان شناسی این است که ما به فرهنگ دیگری سفر کنیم که گاه این مسافرت جغرافیایی است و گاه تاریخی. گاهی از سرزمین خود به سرزمین های دیگر می رویم و گاه درباره دوره های گذشته (مثل صفویه و زندیه و ...) یک سرزمین مطالعه می کنیم و چون تفاوت های بارزی بین فرهنگ حال و گذشته وجود دارد ما از منابع فرهنگی و باستان شناسی هم استفاده می کنیم. حتی گاهی لازم است زبان گذشتگان را هم یاد بگیریم مانند زبان گذشته  ایران که پهلوی بود. از آنجا که دوره های پیشین وجود ندارند و تفاوت های عمده ایی با فرهنگ امروز دارند، می توان به بازسازی فرهنگ گذشته در جامعه پرداخت. فرهنگ های دیگر به دلیل غریبه و بیگانه بودن بهتر قابلیت مطالعه دارند و با دید وسیعتر می توان آن ها را دید، توصیف کرد و شناخت.

 انسان شناس در عین لذت بردن به شناخت فرهنگ  می پردازد و دارای دیدگاه های نظری است و هدف آن، این است که از طریق مشاهده فرهنگ های دیگر، سازوکار و طرز عمل آن فرهنگ را بشناسد. انسان شناس نیاز دارد اقامت طولانی تری را در آن سرزمین داشته باشد تا بتواند لایه های پنهان آن فرهنگ را بشناسد و نوعی همدلی و هم زبانی با آن فرهنگ به دست آورد. انسان شناش چون هدفش شناخت است، به کمک ابزارهای عملی و نظری به مشاهده می پردازد  .فرهنگ سایر کشورها ضرورتا به آن کشور خاص تعلق ندارد. سفر برای این است که از داخل فرهنگ خود بیرون بیاییم و به داخل فرهنگ متفاوتی برویم.

آیا انسان شناس با مردم شناس فرق دارد؟

 مردم شناسی دانشی است به مثابه قوم شناسی. وقتی انسان شناسی به مطالعه یک قوم خاص می پردازد، مردم شناسی است اما زمانی که به تبیین های عام می پردازد، انسان شناسی است، یعنی زمانی که فرضیه سازی می کند و فرضیه ها را تعمیم می دهد.   

همیشه رود با خود میوه ی غلتان نخواهد داشت ...بدست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت

اپیزد اول:آیین عشق بازی دنیا عوض شده است

یوسف عوض شده است زلیخا عوض شده است

 دختر حدود23-24ساله آرام آروم از کنار کوچه رد می شد . مسیر هرروزش بود تا رسیدن به ایستگاه .روزای زوج ساعت 10همیشه از همین مسیر رد می شد . 

پسر بچه ی تقریبا 5-6ساله با چشمای سبز و موهای کم پشت قهوی ای تیره و صورت سوخته از آفتاب،سوار دوچرخه ی پت پتی و زنگ زدش از رو به رو می آمد .

یه سر بلند کردن از دختر و یه لبخند از روی محبت .

یه نگاه شرم گونه و سرعت گرفتن دوچرخه و دور شدن پسر .

روز دوم

یه نگاه همراه محبت از دختر و

یه تک چرخ همراه با صدای بلند تکاب  از پسر .

روز سوم

نیامدن دختر و

نگاه منتظر پسر .

روز چهارم و پنجم و ششم و ...

باز هم نیامدن دختر و

نگاه منتظر پسر .

روز ...

ساعت 3ظهر و آمدن دختر و نگاه بی تفاوت به پسر .

نگاه عصبانی و حق به جانب پسر.

 

اپیزد دوم:  یک عمر زیر پا لگد کردند او را 

اکنون که می گیرند روی شانه مرده است .

روز اول

پیرزن 62-61ساله ، همراه ساک دستی .داخل نانوایی سنگکی .

پیر مرد 75ساله ،با عصای چوبی منبت کاری شده در همان سنگکی .

روز دوم

پیرزن داخل کوچه با چادر گل گلی و ساک بزرگ پر از سبزی آش .

پیر مرد با همان عصای دستی و قدم های آرام تر از همیشه .

روز سوم

پیرزن با کاسه ی چینی پر از آش تزیین شده با پیاز داغ و سیر، کنار در خانه پیر مرد .

پیر مرد با موهای بهم ریخته و پیرژامه جلوی در .

روز چهارم

پیرمرد همراه یه شاخه گل رز داخل سینی جلوی در خانه ی پیرزن برای پس دادن کاسه آش .

 و صدای بلند زنگ و جواب نیامدن از خانه ی پیرزن. 

روز پنجم

 جلوی در خونه ی پیرزن 

صدای قاری و گلدسته های پژمرده :یس . یا سید المرسلین .

اپیزد سوم :دوک نخ ریسی بیار و یوسف مصری ببر

شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده است

دختر 17-18 ساله ، آروم ، متین ،ساده و شاید افسرده ،منتظر کنار ایستگاه .

پسر 22-23ساله ، لبخند زنان و نگاه همراه با شیطنت اونم منتظر کنار همون ایستگاه.

روز دوم

دختر،هنوز آروم ، متین ولی یکم مرتب تر و خوش پوش تر از دیروز .

پسر بازهم با همون لبخند ولی پر رنگ تر و پر جنب و جوش تر از دیروز.

روز سوم

دختر آروم ، متین و بدون افسردگی روز اول و خیلی خوش پوش تر از دیروز.

پسر شاد تر  و نگاه همراه پر از  شیطنت روز اول و پر جنب و جوش تر ازدیروز.

روز چهارم

دختر متین .شاد  و خیلی خیلی خوش پوش تر از دیروز.

پسر دست تو دست یه خانم  جون و خوش پوش با همون لبخند روز اول و نگاه همراه با تعذب  .  

روز ...

دختر:  سبحان رب هر چه دلم را ز من بريد....

پسر ؟؟؟؟؟؟؟...