زایان و لوک خوش شانس

در این روز خداوند با ابراهیم پیمان بست و گفت:این سرزمین، از رود مصر گرفته تا شط بزرگ و از آنجا تا شط فرات را به نسل تو می بخشیم 1  

اسطوره ی ارض موعد،میراث نیاکان،سرزمین مادری، اسرائیل بزرگ و شهر زایان

پس امروز،از «نیل» تا «فرات»، سرزمین ماست.خانم گلدا و مناخیم بگین از سران صهیونیسم در باره ی این موضوع می گویند:

این زمین به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داریم2

  هم چنین موشه دایان شرط یهودی بودن را چیرگی بر فلسطین می داند و می گوید: اگر بر تورات مسلطیم، اگر خود را قوم تورات می دانیم، بایستی بر سرزمین های توراتی نیز مسلط شویم؛سرزمین های قضاوت و ریش سفیدان،«بیت المقدس» «حبرون»، «اریحا» و جاهای دیگر.3

این وعده در جاهای دیگر هم ، در باره سرزمین های خاصی آمده است که بیشتر شامل کرانه ی باختر رود «اردن»فعلی می شود4 در برخی جاها،به گونه ای نمادین،از تپه ی کنار شهر بیت المقدس،«زایان»(Zion) یا شهر «اورشلیم» به عنوان نماد ارض مقدس و سرزمین موعود یاد شده است.

لوک توام؟!

بررسی فیلم و انیمیشن

براساس این اسطوره، فیلم های بسیاری چون پرنس مصر .ده فرمان و کتاب آفرینش  4ساخته شده و در فیلم های دیگری به شکلی نمادین، فردی دور از خانه یا کودکی دور از مادر یا خانواده به نمایش درآمده است که پس از تلاش بسیار، به خانه و سرزمین مادری خود باز می گردد. برای ملت های گوناگون، به ویژه برای یهودیان، مادر، نماد سرزمین و وطن است و صحنه ی غروب خورشید، یا دریای بی پایان نماد بازگشت انسان آواره به سرزمین مادری است. مثلا در پویانمایی رباتها ستاره ی جوان فیلم بررای رهایی خانواده اش همه ی خطرها را پذیرفت. در فیلم و پویانمایی ماتریکس5 برای رهایی سرزمین «زایان»، تلاش بسیاری شد.در پویانمایی جدید سندباد و افسانه ی هفت دریا نیز قهرمان فیلم باید از هفت دریا بگذرد و کتاب صلح را از خدای جنگ هلنیستی(اریس) بدزدد و شهر« سیراکوس»و شاهزاده عادل پروتئوس را نجات دهد در تمام بخش های پویانمایی لوک خوش شانس هم قهرمان داستان پس از پیروزی هایش، در غروبی زیبا به سمت خورشید(سرزمین موعود) می رود، در حالی که سوار بر اسب خوش اخلاقش جالی است و سگ بذلگویش بوشوگ هم آنها را همراهی می کند و آرام آرام صدای موسیقی اوج می گیرد و خواننده ای با صدایی خسته، این متن انگلیسی را می خواند:   I am poor lonesome cowboy and a long way from home...یعنی: من گاوچران تنهایی هستم که از خانه ام دور افتاده ام...!

لازم است در اینجا یادآور شویم که در قرن16و 17 میلادی پیوریتن ها که گروهی از پروتستان ها بودند و به شدت تحت تاثیر آموزه های یهودی و عهد عتیق قرار داشتند، شعار رفتن به «ارض موعود»را برای غصب قاره ی «آمریکا» وبیرون کشیدن آن از دست سرخ پوست ها که ساکنان اصلی آنجا بودند به کار بردندوتوانستند تعداد زیادی از مسیحیان را با این آرمان های عهد عتیقی به سرزمین جدید بکشانند.6 گفتنی است که سرزمین موعود در برخی آثار هالیوودی تنها فلسطین نیست.برای جذب مسیحیان و یهودیان سراسر جهان تبلیغات بسیاری صورت گرفته تا باور کنند ارض موعود همان آمریکاست که باید به آنجا بروند تا بستری برای ظهور موعود رهایی بخش فراهم شود.

ویل دورانت در مجموعه ی تاریخی تمدن،کریستف کلمب را یک یهودی اهل پرتغال می داند که برای کاستن از دشواری های یهودیان، سفر مقدسی را برای یافتن ارض موعود آغاز کرد و به آمریکا رسید به همین دلیل از دیرباز نیویورک به معنای شهر جدید پایتخت مالی یهودیان جهان بوده است. سینمای اروپا هم در این مسیر از رقیب هالیوودی خود دور نمانده و آثاری با همین مضمون پدید آورده است. فیلم هایی چون مجموعه ی ایندیانا جونز، دنیای آب، سفر به غرب وحشی و خوشه های خشم بر اساس همین الگوی اساطیری ساخته شده اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پرونده باز قراره سوالها و جوابهایی باشه که تو یه دوره زمانی برام مطرح شده و من سعی می کنم دست و پا شکسته راجع بهشون بنویسم از اونجایی که سینما یکی از علاقه مندی های من محسوب می شه و به شدت علاقه مندم به ماهیت هالیوود و نقش صهیونیسم در شکل گیری این پدیده ، از این جا شروع می کنم..(امید وارم بند عزیز اینبار دیگه به خاطر پرداختن به علاقمندی هام به منیت داشتن متهمم نکنن !!!)

_ به امید خدا در پست های بعدی  تطور تاریخی شکل گیری مفهوم اسطوره و زایش اون در  فیلم های هالیوودی رو شرح می دم دنبال منبع های بیشتری هستم اگر که دوستان مطلبی دارن که فکر می کنن راه گشاست و یا اینکه اساسا با نگاه صهیونیستی به هالیوود داشتن از بن مخالفا خوشحال می شم که مطالبشون رو برام میل کنن k0lebar@yahoo.com .

*منبع اصلی این پست کتاب اسطوره های صهیونیستی در سینما/محمد حسین فرج نژاد؛مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما تهران هلال،1387.که به روش گوله برفی قراره که بسط داده بشه ولی سیر اصلی همون سیری که تو کتاب وجود داره .

*1. کتاب مقدس، سفر تکوین(پیدایش)،باب15،فقرات18-21

*2.روژه گارودی،«پرونده ی اسرائیل و صهیونیسم سیاسی»ترجمه:دکتر نسرین حکمی،تهران نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی1369،ص39.

*3.همان

*4. پرنس مصرPrince of Egyptبه کارگردانی برندا چپمن و استیو هیکنز، محصول 1998م.  The Ten Commanment ده فرمان سیسیل بی.دمیل. و کتاب آفرینش این اثر بر مبنای سفر پیدایش از «عهد عتیق»به کارگردانی جان هیوستون در سال 1966ساخته شده

*5.سه گانه ی Matrix را کمپانی صهیونیستی برادران وارنربا هزینه ای حدود پانصد میلیون دلار در سالهای 1999-2003م.به کارگردانی برادران واچفسکی و تهیه کنندگی جوئل سیلور یهودی ،ساخت .

*6.نصیر صاحب خلق، پروتستانیسم و مسیحیت صهیونیستی ، نشر هلال،تهران چ3،1384.

 

اسرار در میان آور

عیان می بینم و زبان به انکار باز می کنم!!!چه سانم من؟

 روزی چشم  به دیگران یارانش گفت:کوهی پوشیده از ابر درپشت این دره ها می بینم .به راستی که چه کوه زیبایی است؟!

گوش گفت: کجاست آن کوهی که تو می بینی؟من صدای او را نمی شونم.

دست گفت: من بیهوده می کوشم تا او را لمس کنم اما هیچ کوهی را نمی یابم

بینی گفت: من وجود او را درک نمی کنم زیرا قادر نیستم او را ببویم.پس وجود آن غیر ممکن است!

آنگاه چشم به سوی دیگری برتافت و با خود خندید در حالی که حواس دیگر درباره ی چنین خیال بافی هایی گفتگو می کردند و به این نتیجه رسیدند که چشم از راه بدر شده است!

.....................

اینجا که عالم عقل است، آنچه را که معقول واقع نشود راز می خوانند و آنکه نامعقولشان بیند یا دیوانه خطاب می کنند و یا از راه به در شده..

و او چه خوش گفت:

یار معقول عقل هیچ عاقل نیست.

 

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

لحظه ی افتتاح فرا رسیده  از همون موقعی که مهندسا و کارگرای نازنین داشتن می ساختنم من مشتاق این لحظه بودم.. دینگ دینگ دینگ ایستگاه همت مسافران گرامی ایستگاه همت از امروز قابل بهره برداریست.(صدای گویا)

 ده روزی از افتتاحم می گذره، هنوز جز خدماتی هایی که در و دیوار و صندلیام رو برق می ندازن و مسافرایی که اول پیاده می شن و بعد از چند ثانیه نظرشون عوض می شه و برمی گردن تو واگن،کسی رو ندیدم که بخواد پیاده شه یه نموره بیاد روی صندلیای قرمزم بشینه و شاید یه چیپس بخوره و شاید دیگه دوس نداشته باشه از جاش بلند شه البته فکر کنم به خاطر نا آشنا بودنشونه گمونم  یکم که بگذره مردم آشناتر می شن باهام.

چند ماهی هست که اون صدای لعنتی اعلام کرده که افتتاح شد، دیروز که اون دست فروشه چند دقیقه ای رو روی صندلیم نشستو وسیله هاش رو مرتب کرد اون قدر محکم بغلش کردم که فکر کنم  دردش گرفت بلافاصه بلند شد و رفت ..تف به این شانس  چه شبایی رو که من تو خلوت خودم وقتی دیگه هیچ کس نیست حتی نیروهای حراستی و خدماتی، دعا نکردم دعا نکردم که فردا دیگه مثل دیروزها نباشه و فرداش باز حاصلم هیچ بود هیچ هیچ تر از دیروزها ..

گمونم یه یکسالی می گذره از اون روزی که حالا دیگه کمتر احساس شومی درموردش دارم و حالا قطارها چند دقیقه ای رو بیشتر توی ایستگاه می مونن شنیدم که یه لاین ایستگاه بعدی من رو(میرداماد) که من همیشه بهش غبطه می خوردم به خاطر شلوغ بودنش به خاطر اینکه همیشه صندلی هاش پر بود از آدمای رنگاورنگ و از همه مهم تر به خاطر ایستگاه پایانی بودنش که خدای کلاس بود برام ، بستن؛  به خاطر ساختن ایستگاه های بعدی و همه ی مسافرا از یه طرف پیاده و سوار می شن به خاطر همینم هست که قطارها چند دقیقه ای رو بیشتر از معمول توی ایستگاه من می مونن چون باید منتظر شن تا ایستگاه میرداماد خالی شه و قطارش بیاد رد شه بعد اونا حرکت کنن حالا به هر دلیلی که هست  فرقی نمی کنه مهم اینه که من حالا خوشحالم خیلی خیلی زیاد..

  دیروز بود که از یکی از مسافرا شنیدم دو تا لاین میردامادم قابل استفاده شده، روزای خوب من تموم شد. ساعت دوی بامداده و من دیگه دوس ندارم صبح بشه دیگه دوس ندارم صندلیام دو مرتبه پر از خالی بشه و دیگه دوس ندارم پرنده ام توی ایستگاهم پر نزنه .. .. ثانیه ها دقیقه ها و حالا دیگه ساعت ها گذشت اولین قطار داره میاد از لرزه ای که به ریلام افتاده می فهمم و حالا دیگه نورشم معلومه و دیگه کار تموم شد، رسید ، رسید و در رو باز کرد ..من به کل،چشمام و بستم و گوشامم گرفتم که شاید بشه با خاطره ی اون روزای خوش دوباره زندگی کرد ولی نمی شه که ،خاطره ها خاطره ان ، و فقط و فقط خاطره می مونن هرگز نمی شه به یاد کوهای قفقاز آتش به دست گرفت هرگز نمی شه.. قطار رفت لرزش رو حس کردم دیگه باید چشمام رو باز کنم این چند لحظه ی بودن با خاطره ها فقط باز کردن چشمام رو سخت تر کرد خیلی سخت.. اول گوشها و بلافاصله  چشمها ..خدای من این همه آدم توی ایستگاه چی کار می کنن اینهمه سرو صدا این همه آدم روی صندلیام نشسته باورکردنش سخته یعنی چه اتفاقی افتاده .. دو تا قطار هم رد شد چرا کسی سوار نمی شه چرا اغلب آدما دارن پیاده می شن ده دقیقه ای هست که مهمان ایستگاه همت شدن تو این ده دقیقه خستگیه بی کسی های گذشته از تنم در رفت. یه قطار دیگه داره میاد، وارد شد درش رو باز کرد، این بارهمه ی اونایی که ازقطارهای قبلی پیاده شده بودن  سوار این قطار شدن و هیچ کس تو ایستگاه نموند یعنی خواب می دیدم .. یعنی ممکنه این چند دقیقه توهمم باشه .. لرزه قطار جدیدی که وارد ایستگاه می شد من و به خودم آورد بازم آدما دارن پیاده می شن کلی آدم جمع شد و باز بعد از ده دقیقه سوار قطار سوم یا چهارم می شن  یعنی چه سری وجود داره باید سریع کشفش کنم ... چند هفته ای می گذره و هنوزم که هنوزه من باورم نمی شه که این همه آدم رو تو خودم جا می دم اونقدر زیاد که گاهی خسته ام می کنه راستی فهمیدم که چه سری پشت این امدن و رفتن هاست مثل اینکه ایستگاه های بعد از میرداماد ببخشید میرداماد سابق و شهید حقانی امروز باز شده سه تا ایستگاه جدید و اگه مردم بخوان برن اونجا معقولش اینه که بیان تو ایستگاه من 10، 15 دقیقه ای رو صبر کنن بعدش سوار قطار قلهک بشن آخه  سه یا چهار تا قطار در میون یه قطار میاد که به سمت قلهک میره و یه چیزایی هم راجع به میرداماد اسبق و حقانی امروز شنیدم مثل اینکه یه کوچولو زیادی خلوت شده هر چند باکی نیست اون جنبش بالاتر از این صحبتاس و من ایمان دارم که هیچ وقت به خلوتی ایستگاه همت نمی شه هیچ وقت ..

این روزها به این فکر می کنم که :

گاهی گمان نمی کنی و می شود

گاهی نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدای و بخت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!

 

تنها نصیب.. واژه ها

 موضوع:دروغ گویی و راست گویی

 پدرم ازمن خواست که درباره ی دروغ گویی و راست گویی مطلبی بنویسم.می گویند دروغ گویی کار بدی است.هیچ کس نباید دروغ بگوید چون دروغ گو دشمن خدا است. من معتقدم دروغ گویی یاری کردن شیطان است ولی راست گویی یاری کردن با خداست.با کلمه ی «اللهُ اَکْبَر» یا کلمه ی «بِسِم الله الرَحمِن الرَحیمْ» شیطان ازشما دور میشود واین کلمات به ما کمک میکنند تا به دیگران دروغ نگوییم .دروغ ما را به سمت جهنم می برد.

جهنم کجاست؟

جهنم همان روزهای بد زندگی ما است که به خاطردروغ گویی درآن گرفتارمی شویم. ولی راست گویی ما را به سمت بهشت می برد.

بهشت کجاست؟

 راست گویی دروازه ی ورود به بهشت است.پس بهشت نتیجه ی روزهای خوب زندگی ما است......../

امیررضا کمالی نژاد

............................................

 دو تا پست قبل از این که یادتون میاد؟ وقتی می گم بچگی یعنی ..منظورم مطلب بالاست مطلبی  که امیررضای ۹ ساله تو وبلاگش گذاشته بود ومن برای فهمش فاصله ای به اندازه ی تمام خاطراتم رو طی کردم و باز هم نصییب واژه بود.. 

                                     

نوستالژی..

 

چقدر زود و چقدر زود، نسیان دامن گیر بنی بشر شد.