اندر ملامت خاکستری
و تو دانی انسان چیست؟ او هم اوست که انس می گیرد بر هرچه اراده کند و اول انسش جان است هم آن که انیس و ملازم اوست تا وقت رجوع و مگر نه این است که انسان مخیر به ارده خویش است پس اختیار کرد هر چه بی نشان است و دل سپرد بر هرچه دنی است حال اینکه فطرت پروانه شدن بودو پروانه شدن طول می خواهد و تو دانی طول چیست؟ هم آن است که اول و آخر و میانش اوست و تو تنها سیر کننده ای بیش نیستی وسیار شدن راه می خواهد وبلد راه هم آنان که اضلاع آفرینش اند و من و تو طفیلی وجود آنانیم پس آنگاه آگاه شد بر فطرت خویش .
اختیار اولین ابتلاء انسان بود و هبوط به دارالبلاء اولین آنچه انسان برگزید و ابلق بودن دومین آن، ولی براستی معنای مخیر بودن خاکستری شدن است؟ انسان گاهی سراسر نشان است و گاهی سراسر بی نشانی گاهی اشرف المخلوقات، نام می گیرد و گاهی کالانعام بلهم اضل می شود و اختیار جـــــــــز خاکستری بودن است.
پ ن :درست است که جزء را به کل راه نیست امــــا معنانی اختیار ،جز أنــــــــا متصل به اوست؟ و مگر نه این است که اضلاع برای سیر انسان آمده اند به انسی عظیم که شایسته ی آن بود و مگر نه این است که ابلق را راه به اعظم الخیر نیست و انسان مخیر شد تا هر لحظه هر گام اختیار کند او را و هر خاکستری باید میان سفیدی و سیاهی یکی را برگزیند وآفرنش این چنین هادی انسان است به
اختیار میان 0 یــــــــــآ 1 شدن.