نه برای نمره
بخش اول : شامل مباحث مطرح شده در کلاس انسان شناسی است.
بخش دوم: شامل مباحث جزوه ی انسان شناسی است.
انسان شناسی (Anthropology) چیست؟
از آنجایی که انسان شناسی بسیار گسترده است وتاریخ طولانی دارد معمولا نمی توان تعریف واحدی از آن ارائه داد ویه همین دلیل ما با انسان شناسی ها مواجه هستیم مانند جامعه شناسی .
ریمون آرون:جامعه شناسان اگر در مورد یک چیز تعریف یکسانی داشته باشند آن تعریف یکسان نبودن جامعه شناسی است.
با وجود تعدد انسان شناسی ها سه قالب وجود دارد که در تمام انها مشترک است:
1.انسان شناسی به عنوان رشته ی دانشگاهی : یه این معنا که یک رشته ی دانشگاهی محسوب می شود و افراد با تحصیل در این رشته و اخذ مدرک انسان شناسی به کارشناسی در این رشته دست می یابند.
2.انسان شناسی به عنوان یک نوع فعالیت فرهنگی ، که این ویژگی وجه تمایز انسان شناسی با جامعه شناسی است و از این جهت با باستان شناسی برابر است . موزه های مردم شناسی و عکاسی در این زمینه یا رمان های موجود مانند :رمان های اسکارلویس:فرزندان سانچز.مرگ در خانواده ی سانچز ...و رمانهای کارلس کاستانکا از جمله نمونه های موجود می باشد .
3.انسان شناسی به عنوان گفتمان:این مورد شامل تمامی رشته های دانشگاهی می شود .
دانشگاه چیست؟دانشگاه به اجماع دانشگاه همراه با ایده ی دانشگاه اطلاق می شود.
ایده ی دانشگاه چیست؟مجموعه ای از سنتهای معرفتی و تمام بحث های و گفت وگو هاست.
پس : انسان شناس کسی است که بین خود و یک گفتمان لینک و پیوند دارد و البته انسان شناس ها خود گفتمان ساز هستند
دو ایده ی اصلی درباره ی تحولات انسان شناسی :
1- انسان شناسی تغییر پیدا کرده و به یک علم تبدیل شده است .
2- این علم تغییر کرده و همان فرانوگرایی در انسان شناسی است (پست مدرن )شدن .
فرانوگرایی:
1- توجه به خود انسان شناسی .
2- فلسفی شدن انسان شناسی: انسان شناسی به مثابه یک علم سعی کرد از فلسفه فاصله بگیرد . قبلا به کسی که علمی را می دانست حکیم می گفتند و در واقع علوم همه یک نوع فلسفه بودند اما در جامعه ی جدید به تدریج رشته ها شکل گرفتند . رشته ها واحد اصلی تشکیل دهنده دانشگاه هستند .
وقتی علوم بخواهند مستقل شوند باید از فسفه ، دین و الهیات فاصله بگیرند . اولین
علمی که از فلسفه جدا شد اقتصاد بود و بعد از آن جامعه شناسی ، اما رشته ای مثل
انسان شناسی که جنبه فرهنگی و معنایی دارد دیرتر توانست از فلسفه فاصله بگیرد .
3- مرکز زدایی از انسان شناسی : انسان شناسی ابتدا در اروپا ایجاد شد و انسان شناسی مادر انگلیسی بود اما در دوره های کنونی به تدریج سنت های انسان شناسی مختلف ایجاد شد .مثل هند .
یعنی زمانی که از انسان شناسی حرف می زنیم فقط منظورمان انسان شناسی انگلیس و امریکا نیست و این همان مرکز زدایی از علوم است .البته مرکز زدایی یک جنبه اش، جنبه ی جغرافیایی است و جنبه دیگر ان از لحاظ فرهنگی است و همچنین روش و نظریه انسان شناسی هند نه تنها در جغرافیای هند بلکه فرهنگ و نگرش هندی نیز دارد.
4- تحول آموزش انسان شناسی :امروزه به لحاظ تحول در رشته انسان شناسی ، هدف های آموزش در انسان شناسی هم متفاوت شده است .
5- انسان شناسی یا مردم شناسی دارای ابعاد است :
· نهادی ـــــ (رشته ی دانشگاهی ) انسان شناسی به صورت رشته ای دانشگاهی توسعه نهادی و جهانی پیدا کرد .
· فرهنگی ـــــ نوعی فعالیت فرهنگی که در خدمت باز نمای فرهنگ ها بوده مانند موزه های انسان شناسی و نمایشگاه های فیلم
· گفتمانی ـــــ شاخه ای از معرفت انسانی .
وجوه مشترک در گستره جهانی انسان شناسی :
1- دانش نهادی شده دانشگاهی به نام انسان شناسی برای اولین بار نیمه قرن 19کتاب "فرهنگ ابتدایی"تایلور
2- واژه انسان شناسی یا anthropologi .
3- سنت رشته ای انسان شناسی که مجموعه ای از مفاهیم ، دیدگاههای نظری، روش های تحقیق،دادهای و دانستها و همچنین رخداد ها ، تجربه ها ی افراد است .
دوره های تاریخ جامعه انسانی :
پیشامدرن
مدرن ـــــــــ از اغاز قرن 18تا نیمه قرن 20
پسامدرن ــــ به معنای پایان مدرنیسم نیست بلکه نقد و تحول و تداوم جریان مدرنیسم.
رویکرد تحصلی :
رویکردی است که فکر می کند می تواند مثل فیزیک و شیمی در جامعه هم به کشف قانون بپردازد وبه صورت آماری ارائه نماید اما به مرور این رویکرد شکست خورد.
- در مورد علوم انسانی بین تحقیق و شخص محقق فاصله ای نیست و شخص نمی تواند بی طرف باشد و ناخود آگاه روی تحقیق خود تاثیر می گذارد و دانش تولید شده عینی نیست و روایی است.
تا سال 1950 انسان شناسی مطالعه دیگری(the other) بود یعنی مطالعه فرهنگی های دیگر اما بعد از این سال انسان شناسی به مطالعه خود هم پرداخت که مهم ترین آن توسعه مطالعات انسان شناسی درکشورهای غیر غربی بود .
جامعه به مثابه یک ارگانیسم یک استعاره است . در امور طبیعی ، تمثیل درست نمی کنیم و هر چیز باید مثل خود باشد و گرنه علم نیست برعکس در علوم انسانی وقتی مادرباره خود می اندیشیم تمثیل به کار می بریم ما حتی وقتی زندگی را تجربه می کنیم به کمک استعاره تجربه می کنیم و احساس و اندیشه ما در چهارچوب استعارهها ست .
نکته مهم :گارامر :طبیعت بشر یک امر گفت و گویی است وبه این صورت که ما چیزی را می فهمیم . فهم هایی از هستی و طبیعت تولید می شود. وسپس شروع می کنیم به گفت و گو کردن درباره آن. در علوم انسانی بین محقق و موضوع های مورد تحقیق یک گفت و گو برقرار می شود، آن موضوع یک ابعادی دارد و محقق هم یک افق معنایی دارد (کجا به دنیا آمدن،تاریخ و زبان ) و افق های معنایی ما با هم ارتباط برقرار می کند و چیزی خلق می کند و اگر کسی دیگر این کار را بکند با افق معنایی خود این کار را می کند و روش خاص وجود ندارد.
برای یک فهم کنش:1-کنشگر آن را مطالعه می کنیم
2- به صورت کلی آن را مطالعه می کنیم چون به هم وابسته اند .
3-باید زبان را بشناسیم .
انسان شناسی تفسیری :هر چیز انسان نشانه است ودانش انسان شناسی علم مطاله این نشانه ها ست و هیچ چیزی در طبیعت خود نشانه نیست و انسان این نشانه ها را می گذارد و این یعنی تولید فرهنگ .شرح غنی لایه های معنایی که هر پدیده (کنش، نشانه ، رفتار)را کاملا باز کند.ساده ترین کنش ما دارای لایه های معنایی بسیا ر است .در روش های کمی معنا پنهان می شود مردم نگاری و دموکراتیک تر است .مثلا اگر 5نفر را مطالعه کرده همان ها را توصیف می کند و مشاهده در آن وجود دارد. مردم نگاری به توسعه روش های کیفی کمک کرد وبافت مسائل را نشان داد. جامعه شناسان بیش تر نگاه بیرونی دارند اما مردم نگاری می گوید باید از خود مردم و از داخل آنها اطلاعات بدست آورد از گفت و گو با مردم و گفته های آنها مفهوم بدست آورد .(از ذهن و زبان و تجربه به مردمی که مورد مطالعه هستند)علمی بدست آورد .
قلمرو انسان شناسی (1)
ــــ انسان شناسی و مطالعه ی دیگری The other :
. اروپاییان معتقد بودند که رسیدن به شناخت خود با شناخت غیر، ممکن تر و راحت تراست.
. از آنجایی که جوامع دست نخورده به عنوان بقایا و باز مانده ها ی مراحل پیشین جوامع بشری هستند
مطالعه ی انها می تواند نتایج مناسب تری را درباره ی تاریخ بشر در اختیار انسان شناسان قرار می دهد.
. جوامع غیر غربی فرهنگ (ایده ی فرهنگ)به عنوان اینکه یک کلیت درهم و پیچیده ای از آداب و رسوم است و در این جوامع پیوستگی بیشتری نسبت به جوامع غربی وجود دارد و این خود موجب علاقه مند ی به the other در جوامع غربی شد.
. این مساله در ناخودآگاه غربی ها وجود داشت که برای پیش بردن شخصیت خود و کمال خود به یک رقیب و یک دیگری نیازمندیم.
ــــ انسان شناسی و مطالعه ی خود Self :
کم کم با توجه به تغییراتی که در جوامع غیر غربی بوجود آمد مطالعه ی دیگری دیگر موضوعیتی نداشت از جمله ی این عوامل :
. رشد و توسعه ی ارتباطات و صنعت رسانه و بوجود آمدن برنامه های تلوزیونی و رایویی فراوان با این موضوع .
. به دلیل انبوه انسان شناسانی که مشغول تولید دانش بودند.
. نقشی که انسانشناسی برای جوامع غربی داشت از بین رفت .
. توسعه ی انسان شناسی در جوامع غیر غربی(از جمله انسان شناسی هند و چین و..) باعث شد که این انسان شناسی ها درانسان شناسی غرب تاثیر بگذارد. و از سال 1950مطالعه ی انسان شناسی خود اهمیت یافت .
تحول نظری در جامعه شناسی :
تحول نظری انسان شناسی از رویکرد پوزیتیویستی یا تحصلی به رویکرد تفسیری ایجاد شد .
در گذشته کسانی که به بررسی حوزه های اجتماعی می پرداختند علاقه داشت که علوم اجتماعی مانند علوم دیگر مثل شیمی و فیزیک و... علمی را بوجود بیاورد بعنی علمی که با استفاده از داده های آماری از روش کمی حاصل شود (پزیتیویستی –تحصلی ) بدون توجه به این مطلب که علوم اجتماعی که موضوع مورد مطالعه ی آن انسانها وروابط میان انهاست،با علوم طبیعی فرق دارند و نمی شود آن را تبیین مطلق کرد .
درعلوم اجتماعی بر خلاف علوم دیگرمیان محقق و موضوع تحقیق فاصله وجود ندارد و محقق نمی تواند از خارج از خود به تحقیق بپردازد به همین دلیل است که این دانش حاصله ذهنی است.
ما در علوم انسانی برای توصیف پدیده ها از تمثیل ها استفاده می کنیم چون ما وقتی به خودمان می اندیشیم در واقع از تمثیل ها و استعارات استفاده می کنیم .(مثل مفهوم جامعه که یک تمثیل ذهنی است)
از نظر گالامر روابط انسان ها از نوع گفت و گویی است یعنی در بررسی و توضیح یک سوژه ،این افق ها معنایی آدم ها یا سوژهاست که به تعامل با هم می پردازد و فرد محقق این افق ها را سازمان می دهد و از همین گفت وگوها ایده های جدید زاده می شود و در این دیالکتیک های روانی ما یک چیزهایی را می فهمیم .
توسعه ی مردم نگاری یا انسان شناسی
طی چند دهه ی اخیر رشته های مردم شناسی و انسان شناسی گسترش پیدا کرده است واین تحولات و گسترش ها یک سری تغییرات را شامل می شود از جمله تغییر کاربرد انسان شناسی از یک روش برای تحقیق و پژوهش به یک دانش گسترده و یک رشته ی مستقل و کاربرد های مختلف آن در حوزه های مختلف .
دو علت عمده برای گسترش مردم نگاری
. انسان شناس ها متوجه شدند که باید حوادث و اتفاقات را در جامعه و در بستر واقعی که اتفاق می افتد بررسی کنند.توصیف غنی و جامع و کامل در باره آن ارائه کنند(شرح غنی ، توصیف پر مایه یعنی ما لایه های مختلف و معناها ی مختلف یک موضوع را کشف کنیم)
یک کنش با زمان و مکان و سیاست و اقتصاد و تاریخ وآینده ارتباط دارد و نمی تواند ان را مستقل بررسی کرد و دارای لایه های معنی گسترده ای است .
. درک واقعیات از نقطه نظر درونی به جای بیرونی . این مفهوم به این معناست که در جامعه شناسی ، جامعه شناس ابتدا به تعریف مفاهیمی می پردازد و بعد سعی می کند این مفاهیم را در جامعه بیاورد ولی در مردم شناسی اعتقاد بر این است که این مفاهیم را باید از درون خود جامعه بیرون کشید .و نیز سهولت مردم نگاری در تبیین مسائل باعث رونق و گسترش استعمال و بسط آن شد .
قلمرو انسان شناسی (2)
قلمرو انسان شناسی بسیار وسیع است و تمام جوانب زندگی انسان از جنبه های فیزیکی تا عاطفی و اجتماعی را در بر می گیرد _ کل گرایا کل نگر به این معناست که با توجه تمام ابعاد زندگی و با هم و در کنار هم به مطالعه بپردازند.
1- فرهنگ از دید انسان شناسی شامل اقتصاد ، اجتماع و سیا ست را بر می گیرد.
2- انسان شناسی درست است همه ی جوانب را درنظر می گیرد اما انسان شناسی به طور مثال خود علم اقتصاد نیست و به معنای آن علم نیست و با رشته های تخصصی آن حوزه فرق می کند .منظور این است که به جنبه های خاص این حوزه توجه می کند این جنبه های خاص عبارتند از آن قسمت جنبه های بنیادین انسان در نظر می گیرد آن چیزی که انسان شناس تلاش می کند به دست بیاورد .این است که انسان و فرهنگ چگونه عمل می کند الگوهای فرهنگی عام درباره ی یک جامعه را تجزیه و تحلیل می کند و نگاه تطبیقی هم داشته باشد مثلا کنش سیاسی یک ایرانی با یک امریکایی چه فرقی می کند و بعد این تفاوت ها چه پیامدها و اثراتی در زندگی اجتماعی می گذارد.
مقایسه و شبا هت های الگوها ی فرهنگی و در عین حال یک نگاه تاریخی نیز دارد و سیر تحولش را در نظر نمی گیرد و از طریق شناسایی این تحول ها بر سر آن این تحول را تشریح می کند اما ان چیزی که انسان را محدود می کند رویکرد است که تا آن جا که می تواند از منظر فرهنگ به انسان نگاه می کند و با رویکردی متمایز از علوم دیگر .
فمینیسم
ماهیت بسیاری دارد اولین بار در غرب شروع شد و مسئله ی آزادی فرهنگی و سیاسی زنان را مطرح می کند .زنان به دلیل جنسیت خود چرا امتیازهای کمتری دارند؟یک فعالیت اجتماعی و فرهنگی در ابتدای دموکراسی اجتماعی در جامعه غرب بود الزامات نظام اجتماعی غرب هم درآن زمان اقتضا می کرد که زنان در محیط کار بیشتر داشته باشند محدود به غرب نشد . فقط در حوزه اجتماعی نباشد بلکه در دانشگاهها هم وارد شود .
نقش انسان شناسی در فمینیسم _ یافته هایش به جنبش آن کمک کرد مثلا یعنی نقش زنان و مردان تحت فرهنگ تعریف می شود این به این ربط دارد که در آن فرهنگ مرد بودن یا زن بودن به چه نحوی تعریف و معنی شده باشد.
با هرکنش و رفتاری از انسان طبق هزاران قانون انجام می شود .فرهنگ انسانی نمی تواند از قانون چشم پوشی کند .نظام حقوقی را بررسی می کند وبه دنبال این است که این قوانین از کجا می آید از فرهنگ ،از دولت ویا از عرف و.. نشان می دهد قوانین و نظام حقوقی از کجا آمده و چه رابطه ای با تاریخ و فرهنگ یک ملت دارد
انسان شناسی در جامعه ی صنعتی برای این بوجود آمد که بتواند جامعه ی سنتی را بشناسد ، یعنی در جامعه ی معاصر بستری بوجود آمد که توانست گذشته ی خود را بشناسد.
در موزه ها :بازنمایی ارزش های گذشته بود.موزه جایی است که انسان مدرن با گذشته خداحافظی می کند.با اشیا قدیمی کشاورزی وبا لباس به یک معنا اعلام می کند در زندگی روزمره ما جایی ندارد .موزه ای کردن فرهنگ هم به همین معناست
درسالهای 1960و70 در کشورهای اروپایی بسیاری از موزه ها را خراب کردندو به علت اینکه اشیائی که در موزه قرار داده بودند هنوز با آنها زندگی می کردند.
موزه در فرهنگ ما چه کارکردی دارد؟به تعبیری موزه چیز جدیدی نیست چون بازنمایی فرهنگ و سنن یک ملت است .
بیماری را به عنوان یک پدیده ی منطقی در نظر نمی گیریم و ویژگی های اجتماعی و تاریخی در ان دخیل هستند .
همه ی علوم دو شاخه دارند:
1- محض :تولید دیدگاه های تازه –تولید دانش محض ان علوم.
2- کاربردی :به حل مشکل علمی زندگی انسان کمک می کند.
- انسان شناسی پزشکی یک شاخه ی کاربردی علم انسان شناسی است. اما نمی خواهند مانند علمی پزشکی با شد ،انجا که الگوهای فرهنگی برای توسعه ی بهداشت و درون بیماریها استفاده کرد آنجا به کمک اسمها می اید.
- یکی از شاخه های مهم در انسان شناسی پزشکی، قوم پزشکی است: که از آداب و رسوم و دین و تفکرات تاریخی مردم گرفته می شود و به انسان شناسی و تاریخ بسیار مرتبط است تصویر فرهنگی مردم از درد و درمان و دارو...
ناسیونالیسم :
معتقد به اصالت دادن فرهنگ یک کشور، رسالت حکومت ،تثبیت قدرت و منافع مردم یک سرزمین و یک ایدئولوژی انسانگراست و معتقد است به هویت مردم وبه عنوان یک ایدئولوژی اروپایی که روح ملی مدرن محسوب می شودو تمام قومیت های اطراف را تحت سیطره ی خود قرار می دهد.
البته ما قبل از این در ایران حب به وطن داشتیم اما علاقه به زادگاه بود اما ناسیونالیسم یعنی علاقه به ملت.
ناسیونالیسم اروپایی نیاز به ایدئولوژی داشت که مردمی که دریک منطقه پراکنده بودند احساس یکی بودن و هم وطن بودن بکنند همین عامل باعث بوجود امدن فرهنگ ملی شد .
از سال 1340- روشنفکران ناسیونالیسم ایرانی به نقد از مدرنیته غربی پرداختند و با خاندان پهلوی مشکل داشتند.
· مصدق (لیبرال)
· جلال ال احمد (مذهبی )
جنبش مذکور با سعی بر جلوگیری و اضمحلال فرهنگ مدرن ایران بوجود امد .
گفتمان مردم شناسی ایران :
1. ناسیو نالیسم
2. سازنده با حکومت
3. نوسازی ایران.
انسان شناسی با مردم نگاری یکی از ملزومات ناسیونالیسم در نظر گرفته می شود زبان ملی ، پرچم ملی،.. ارکان دولت ملی و ناسیونالیسم است .
مردم شناسی ابتدا در خیلی از کشورها به عنوان دانش که به فرهنگ مردم یا فلوکور می پدازند شناخته شد و در نظر گرفته شد.
چرا رضا شاه به تاسیس بنگاه مردم شناسی پرداخت؟ این بنگاه وظیفه داشت به گردآوری فرهنگ مردم بپردازد و وجه ی ایرانی خلق کند و مردم را به چشم مردم بیاورد و ادعای افرادی که استقلال طلبی داشتند را با این روش سرکوب کنند با توجه به اینکه 70% جمعیت عشایر بودند و معمولا ایلات جزو قدرت طلبان و مدعیان حکومت بودند و پهلوی اولین حکومت غیر ایلاتی بودند و به همین دلیل انها را سرکوب کردند .رضا شاه ،زبان فارسی را به عنوان زبان ملی انتخاب کرد کار مردم شناس در ایران در ابتدا با ناسیونالیسم شکل گرفت .رضا شاه پهلوی باید با دو گروه روحانیت و ایلات مبارزه می کرد و انها را تحت سیطره ی خود قرار می داد .منصب قضاوت را از روحانیت گرفت همچنین مکتب خانه ها به مدرسه های جدید تبدیل شد با این ترتیب هویت ایرانی بعد از اسلام ترویج شد .
ناسیو نالیسم اروپایی یکی از پایه های این بود که در قرن 19تصور می کردند که نژاد اروپایی آریایی است و ایران جزو انهاست و مادر انها در نظر می گرفت .
از نظر زبان هم ، زبان سانسکریت را از زبان خود می دانستند و بین زبان و نژاد ایرانی با اروپایی یک هم خوانی بوجود آمد.ترجمه ی کتاب اوستا به زبان فرانسه در اواسط قرن 18در دوره قبل از مسیح مذهب اوستا جنبه ی جهانی داشت بعد از این ترجمه سفرهای مردم شناسان به ایران باعث شد ادبیات فارسی در اروپا و فرانسه گسترش پیدا کند.
ناسیو نالیسم ایرانی خیلی تحت تاثر اروپایی این نسخه بود.
دهخدا(فرهنگ دهخدا) و جمالزاده (توجه به فرهنگ مردم)که هردو ناسیونالیست بودند( اولین نوشته ی جمالزاده یکی بود یکی نبود ).
- مقایسه کردن یکی از سازو کارهای فکرکردن است،وفقط متعلق به انسان شناسی نیست از دیدگاه روانشناسی هم هر چقدر یک فرد از شیوه های زندگی و ویژگی های فرهنگی مختلف آگاه می شود ذهنش بازتر می شود و خلاقتر است .
- بین تجربه کردن و توصیف ان تجربه تفاوت زیادی است چون توصیف با عث بوجود امدن تخصص می شود .یکی از راههای که تجربه رابتوانیم توضیح دهیم ، تجربه و ویژگی های بین فرهنگی است باعث افزایش قدرت دیدن به صورت خوداگاه و توانایی ارائه ی آن تجربه است .
- مقایسه فرهنگی باعث می شود خلاقیت شکوفا شود،توانایی برای ارائه ی تجربه ها افزایش می یابد.
مقایسه گرایی :
1- مقایسه ی تفاوت ها 2- مقایسه ی شباهت ها
*فرق با نسبی گرایی :در مقایسه گرایی نباید قضاوت ارزشی کرد .و معیار یک فرهنگ را به فرهنگ دیگری تعمیم داد.
نظریه سازی :خلق نظریه ای از نظریه ی موجود. دیالوگی که بین نظریه پردازان ایجاد می کنیم نظریه ای ساخته می شود.
اتنو گرافی دارای دو دوره است :
کلاسیک 1922یعنی با انتشار کتاب «دریانوردان غرب اقیانوس آرام» مالینفسکی شروع شد که این کتاب حاصل زندگی وی در بین قبایل بود .روش مشارکتی به طور سیستماتیک انجام داد یعنی نظریه و مفهوم داشته باشد ویک مسئله ای هم از ذهن خود داشته باشد.توصیف و توضیح فرهنگ یک گروه اجتماعی معین و ثبت و ضبط این توصیف برای دیدن و نشان دادن ان فرهنگ دیدن و نشان دادن آن فرهنگ استفاده می شود.امکان دیدن نظام معنایی و فهم طبقه بندی گروه را داشته باشم و بعد هم آن را ثبت کنم و بتوانم آنرا نشان دهم .
اتنوگرافی –تصویری -نقاشی و گراف و ظواهر را باید جدی بگیریم.
مردم نگاری (اتنوگرافی)دو معنا در انسان شناسی دارد:
1.روش تحقیق خاص که انسان شناسی به کار می رود.
2. محسوسات پژوهشی بدست آمده از مطالعات مبتنی بر اتنوگرافی .
مردم نگارباید یک دانش بین حوزه ای داشته باشد مانند جغرافی ،تاریخ ..هرتوصیف علمی به صورت نردبانی صورت می گیرد اول مشاهده ی ساده از دیدن این باید شروع کنیم به انتزاع که نیاز دیگر به ساختن داریم و باید مشاهدات را دسته بندی کرد.اولین کار بعد از مشاهده چه طور می توان ریط برقرار کردن است مثلا الگوهای جنسیتی.
پست مدرن :شرایط خاص جامعه در عرصه ی سیاسی –اقتصادی و اجتماعی .
نیمه ی دوم قرن 20؛ قومیت ها و زنان و جنبش های نوین صورت می گیرد –دموکراسی جهانی شدن بوجود می آید.روابط بین دولتها گسترش پیدا می کند. آگاهی مردم از جوامع دیگر بیش تر می شود.
- پست مدرن به عنوان یک نوع متفکر و آگاهی است نه یک وضعیت اجتماعی یا تاریخی .
نظریه فرانوگرایی :انسان شناسی پست مدرن،شاخه ی از انسان شناسی است که توانسته خودش را با وضعیت امروز بشر هماهنگ کند – نوعی نگاه انتقادی مدرنیته دارد. جبران خسارت های مدرنیته به عهده ی پست مدرن است که می خواهد توجه مجدد به فرهنگ و..کند.
بخش دوم شامل توضیحاتی از متن جزوه با جزئیات مباحث بالااست:
روش انسان شناسي مردم نگاريست و قلمرو آن فرهنگ است، يعني شيوه زندگي مردم يا چيزي كه هويت بخش يك گروه اجتماعيست.
روش معمولا براي دانشجويان يك كار سنگين و خيلي وحشتناك است و دليلش اين است كه از روش انتظارات زيادي دارند.
روش در علوم اجتماعي بخصوص روش هاي كيفي، متاسفانه يك روش استاندارد نيست. روش هاي انسان شناسي كيفي اند و ويژگي هاي زير را دارند:
1. جامع بودن: انسان شناس يك قطعه كوچك از يك فرهنگ را مطالعه نمي كند. فرهنگ چون با علوم انساني سر و كار دارد و امور انساني داده هاي درهم تنيده اند بايد كل آن را نگاه كرد و يك چيز خاص را بايد در ارتباط با پيرامونش نگريست. مثلا اسباب بازي درست است كه يك قطعه است ولي با تمام مسائلي كه در متن حاشيه اي گفته شد ارتباط دارد. نگاه كل نگر يعني ديدن همه چيز درباره يك چيز نه ديدن يك چيز درباره همه چيز. امور انساني هستي هاي منفك شده نيستند.
2. تفسير و تعبير: رفتارهاي آدمي از جنس معناست، ما وقتي عشق مي ورزيم، دعوا مي كنيم و ... در خال توليد معنا هستيم. هر نگاه ما يك معنا را توليد مي كند. يا تعارف كردن، اگر با كسي شل و ول احوال پرسي كنيم، مي پرسد از من دلگيري؟ يا مثلا نماز خواندن در اينجا يك معني دارد و در خارج معناي ديگر. ايراني ها وقتي در خارج هستند درباره اعتقادات خود حساسند ولي وقتي تنها هستند به آن اهميت نمي دهند.كنش يعني ما در جمع ملاحضات را رعايت مي كنيم. مثلا خانم ها در جمع كم غذا مي خورند و در تنهايي پرخوري مي كنند. اين تفاوت ها معنادار است. براي شناختن كنش ها بايد معنا ها را پيدا كنيم. ما بايد در موقعيت هاي مختلف از رفتارها برداشت هاي متفاوت داشته باشيم. اثرات كنش آدمي روي مطالعه اين است كه نمي تواند نسبت به آن چيزي كه در حال مطالعه آن است بي تفاوت باشد. ما دائما در حال تفسير و تعبيريم. تفسير يعني يك امر مورد مطالعه را از يك چشم اندار مورد مطالعه قرار دهيم. مثلا از منظر پست مدرنيسم، ماركسيسم، فمنيسم و ... . مثلا من دوست دارم تفسير فمنيستي از دانشگاه علوم اجتماعي علامه بكنم. و بگويم جامعه ايران به زنان تعهد دارد و به حقوق زنان ارج مي دهد بخطر همين تعداد دانشجويان دختر اين دانشكده زياد است. زنان روي آموزش و پرورش تاثير مي گذارند، تجربه و خواست هاي زنانه روي برخورد استاد با دانشجويانش موثر است. مي توان درباره نابرابري ها صحبت كرد مثلا رابطه قدرت، از چيدمان كلاس مي توان تشخيص داد كه كلاس متعلق به يك كشور جهان سوم است؛ براي استاد سكو و تريبون گذاشته اند، وسايل آكادميك و آموزشي ندارد، فرم در و پنجره ها قديمي است، در كشور انگليس چينش كلاس نابرابري را تلقين نمي كند و دموكراسي بيشتر رعايت مي شود. وقتي مي گوييم تفسير مي كنيم يعني اينكه يا متني را در درون يك چهارچوب قرار مي دهيم و يك چشم اندازي را براي فهم معناي يك پديده اعمال مي كنيم.
تصور عمومی از انسان شناس و انسان شناسی:
ما تصورات مختلفی نسبت به افراد متفاوت در ذهن داریم. همه ما یک تصویر خاص از پزشک داریم، مثلا؛ کسی که لباس سفید می پوشد، عینک به چشم می زند، با تکبر راه می رود و ... یا تصور ما از یک فیزیکدان، فرد نابغه ای است که به مطالعه موضوعات مهم می پردازد. سوال این است که "چه تصویری از انسان شناس در ذهن نقش می بندد؟" و "اگر قرار باشد انسان شناس را تشبیه کنید به چه چیزی تشبیه می کنید؟"
1. انسان شناس به مثابه مسافر و انسان شناسی به مثابه سفر است.
2. انسان شناس به مثابه کارآگاه پلیس است.
کار انسان شناس این است که درباره فرهنگ سایر جوامع بررسی و مطالعه کند. در میان مردم زندگی کند و درباره بعد خاصی از فرهنگ آن ها با استفاده از روش هایی نظیر؛ مشاهده مشارکتی، مشاهده میدانی، مصاحبه و ... دست به توصیف فرهنگی بزند. گاهی لازم است که انسان شناس برای بررسی مردمی که درباره آن ها تحقیق می کند، زبان آن ها را نیز یاد بگیرد.
اگر به تاریخ انسان شناسی نگاه کنیم، می بینیم که تمام انسان شناسان از سرزمین خود سفر کرده و برای مطالعه و تحقیق به سرزمین های دیگر رفته اند. انسان شناسان زیر نمونه ای از این دسته اند:
× لوئیس هنری مورگان (انسان شناس تکامل گرا) درباره سرخپوستان امریکا مطالعه کرد و در این راستا کتاب جامعه باستان را نوشت.
× فرانتس بوآس (پدر انسان شناسی امریکا) در میان سرخ پوستان مکزیک، در دره مرگ مدتی زندگی کرده و بر روی گرده بزرگی از سرخ پوستان مکزیکی کار کرده است.
× اوانس پریچارد (انسان شناس کلاسیک انگلستان) در میان قوم نوئر در سودان 2 الی 3 سال زندگی کرده کتاب های متعددی درباره نوئرها نوشته است.
× انسان شناسان معروفی هم به ایران آمدند درباره فرهنگ ما کتاب های متعدد و متنوعی نوشته اند. مانند: خانم لمپتون، ریچارد تاپر، برایان اسبونر و فردریک بارث که روی ایل باصری کار کرده است. اینان از جامعه خود مهاجرت کرده و در میان عشایر ما چند سالی زندگی کرده اند و در پی آن سفرنامه نوشته اند. این امر نشان دهنده این است که از گذشته های دور همواره سفرنامه نویسی رواج داشته است.
اولین کتاب انسان شناسی در دنیا تاریخ هرودوت است که در حدود 3000 سال پیش نوشته شده است. هرودوت همراه ارتش یونان به ایران آمد و در مورد فرهنگ ایران به طور مفصل کتاب نوشت. (لازم به ذکر است که هرودوت را هم پدر تاریخ می دانند و هم پدر انسان شناسی فرهنگی.)
موضوع انسان شناسی به طور کلاسیک عبارت است از مطالعه، بررسی و تحقیق دراباه فرهنگ های دیگر (other culture).چون در انسان شناسی اعتقاد بر این است که از راه مطالعه فرهنگ دیگری می توانیم به خویشتن خویش پی ببریم.
معنای انسان شناسی به مثابه مسافر:
لازمه انسان شناسی این است که ما به فرهنگ دیگری سفر کنیم که گاه این مسافرت جغرافیایی است و گاه تاریخی. گاهی از سرزمین خود به سرزمین های دیگر می رویم و گاه درباره دوره های گذشته (مثل صفویه و زندیه و ...) یک سرزمین مطالعه می کنیم و چون تفاوت های بارزی بین فرهنگ حال و گذشته وجود دارد ما از منابع فرهنگی و باستان شناسی هم استفاده می کنیم. حتی گاهی لازم است زبان گذشتگان را هم یاد بگیریم مانند زبان گذشته ایران که پهلوی بود. از آنجا که دوره های پیشین وجود ندارند و تفاوت های عمده ایی با فرهنگ امروز دارند، می توان به بازسازی فرهنگ گذشته در جامعه پرداخت. فرهنگ های دیگر به دلیل غریبه و بیگانه بودن بهتر قابلیت مطالعه دارند و با دید وسیعتر می توان آن ها را دید، توصیف کرد و شناخت.
تفاوت توریست و انسان شناس:
انسان شناس و توریست تا حد زیادی شبیه یکدیگر هستند اما توریست برای لذت بردن و پر کردن اوقات فراغت به مسافرت می رود درحالیکه انسان شناس در عین لذت بردن به شناخت فرهنگ هم می پردازد و دارای دیدگاه های نظری است و هدف آن، این است که از طریق مشاهده فرهنگ های دیگر، سازوکار و طرز عمل آن فرهنگ را بشناسد. انسان شناس نیاز دارد اقامت طولانی تری را در آن سرزمین داشته باشد تا بتواند لایه های پنهان آن فرهنگ را بشناسد و نوعی همدلی و هم زبانی با آن فرهنگ به دست آورد. هدف، شیوه اقامت و شیوه مشاهده توریست با انسان شناس متفاوت است. انسان شناش چون هدفش شناخت است، به کمک ابزارهای عملی و نظری به مشاهده می پردازد. وی در اینجا به مثابه دندان پزشک و ماما است. کسی که زایمان می کند فقط تجربه کسب می کند،اما ماما زایمان را می شناسد. فرهنگ سایر کشورها ضرورتا به آن کشور خاص تعلق ندارد. سفر برای این است که از داخل فرهنگ خود بیرون بیاییم و به داخل فرهنگ متفاوتی برویم.
انسان شناس به مثابه کارآگاه:
استعاره دیگر برای انسان شناس کارآگاه پلیس است؛ کارآگاه شروع به ساختن روایت از حادثه می کند، معما می سازد و سعی می کند تا گره های کور را بازنماید. برای این کار باید به محلی که جرم رخ داده برود، عوامل موجود در محیط را ببیند، اطلاعات را جمع آوری نماید، گزارش توصیفی بنویسد و بعد شرحی از توصیف ها ارائه دهد و در نهایت باید به تبیین آن ها بپردازد. مثلا وقتی قتلی صورت گرفته، کارآگاه وارد صحنه می شود، اطلاعاتی کسب می کند، ویژگی های محیط را شرح می دهد، مصاحبه و گفتگو می کند و بعد به بیان توضیح می پردازد. یعنی بین حادثه و عواملی که ظاهرا به حادثه ربطی ندارد، نسبتی برقرار می کند. مثلا بین بستگان مقتول، دوستان مقتول و ... علاوه بر توصیف باید رابطه ها را توضیح دهد و تبیین کند یعنی علت یابی کند و بعد به این نتیجه می رسد که فلان موضوع علت وقوع حادثه بوده است.
وظیفه انسان شناس هم همین است و در پی پاسخ دادن به سوالات مختلفی است که در ذهن دارد. مثلا؛ چرا مردم زباله ها را در خیابان می ریزند؟ چرا مردم هنگام رانندگی بوق می زنند؟ چرا مردم در صف نوبت را رعایت نمی کنند؟ چرا مردم آب دهانشان را در خیابان می اندازند؟ چرا مردم در مصرف انرژی صرفه جویی نمی کنند؟ چرا مردم خشونت می ورزند؟ چرا مردم زیاد سوگند می خورند؟
حال مثل کارآگاه پلیس می خواهیم این حادثه را شناسایی کنیم، که مثلا چرا مردم اعمال خشونت می کنند؟ و می خواهیم این موضوع را تبیین کنیم. ابتدا باید دانست که خشونت بر 2 نوع است: 1.خشونت نمادین 2.خشونت فیزیکی.
خشونت نمادین به مراتب بدتر از خشونت فیزیکی است. خشونت علیه زنان هم نوعی خشونت نمادی است. زن بودن به واژه ایی تحت عنوان ضعیف تبدیل شده است و در مقابل مردانگی همراه با غرور و اعتماد به نفس است. از سویی همیشه شغل های رده پائین و ثانویه در جامعه متعلق به زنان است. البته ما در جامعه شاهد خشونت نمادین بر علیه کودکان هم هستیم.
انسان شناس در این مورد باید یک توصیف ارائه کند یعنی مشخص کند که، منظور از خشونت چیست؟ به چه مقدار خشونت اعمال می شود؟ در کل توصیفی از خشونت، مقدار خشونت، شیوه اعمال خشونت و ... ارائه دهد. مثلا یک نوع خشونت نمادین این است که دختران در مدرسه یاد می گیرند که چگونه مورد تحقیر واقع شوند. ایدئولوژی مادری هم جزء همین تحقیرهاست. مادر باید بچه به دنیا بیاورد، غذای گرم درست کند، محیط خانه را مرتب کند و ... به قولی (نشینند و زایند شیران نر). در مقابل خشونت نمادین راه مقاومتی وجود ندارد و راحت تر قبول می شود در صورتیکه در مقابل خشونت فیزیکی مقاومت وجود دارد. زنان اعلب در پایگاه هایی که اشغال کرده اند مورد خشونت قرار می گیرند. مثل خشونت جنسی، تماس فیزیکی، سوء استفاده، نگاه های بد و ... در پایگاه جنسیتی. و یا در پایگاه خانوادگی مثل ظرف شستن، آشپزی، مدیریت داخل خانه و... که متعلق به زنان است و در مقابل مالکیت اموال متعلق به مردان است. (گربه ملوس بابا برای دختر و گاو شیرده برای پسر، کف خانه برای پسر و سفق تا ثریا برای دختر و...). تحقیقات نشان داده است که 87% مالکیت در ایران برای مردان است و مالکیت زنان برای آن ها به ارث رسیده است. پس از تعریف خشونت باید میزان آن را توضیح داد. مثلا رابطه خشونت با مذهب، نظام سیاسی، نظام آموزش عالی، اقتصاد، شیوه تولید و ... و بعد از اینها باید علت یابی کرد. این علت یابی ممکن است، نتیجه اش همبستگی یا علیت شود. همبستگی نوعی تقارن و رابطه بین x و y است. در اینجا نمی دانیم که آیا x علت y است یا خیر؟ بر اساس تجربه ثابت شده است که هر گاه درآمد بالا رود، از میزان خشونت کاسته می شود. در مسائل اجتماعی، بسیاری از اوقات همبستگی زمانی و اتفاقی وجود دارد اما رابطه علی نیست. مثلا بین وضعیت توسعه و خشونت همبستگی وجود دارد اما یکی علت دیگری نیست. علیت زمانی است که یک عامل علت عاملی دیگر شود. مثلا بین نوع آموزه های دینی و خشونت رابطه، درآمد و خشونت، باورهای عامیانه و خشونت و... رابطه وجود دارد.
انسان شناس به مثابه کارآگاه سعی می کند یک مسئله پیدا کند. او یک سری فرضیه دارد و یک سری شاه کلید برای حل مسائل. کارآگاه بر اساس تجربیات خود به یک سری فرضیات درباره عوامل جرم، انواع جرم و... می رسد. انسان شناس هم یک سری فرضیاتی دارد که به کمک آن ها وارد جامعه می شود.
آیا انسان شناس با مردم شناس فرق دارد؟ مردم شناسی دانشی است به مثابه قوم شناسی. وقتی انسان شناسی به مطالعه یک قوم خاص می پردازد، مردم شناسی است اما زمانی که به تبیین های عام می پردازد، انسان شناسی است، یعنی زمانی که فرضیه سازی می کند و فرضیه ها را تعمیم می دهد و در نهایت نظریه پردازی می کند.
پس تصور ما از انسان شناس می تواند به مثابه مسافر و یا کارآگاه باشد. البته انسان شناس را می توانیم به مثابه موسیقی دان هم بدانیم که ضرب آهنگ درونی فرهنگ را می شناسد و بعد آن را می نوازد.
زبان انسان شناسی:
امیک (emic point of view)؛ نقطه نظر درونی و از منظر کنشگر.
اتیک (etic point of view)؛ نقطه نظر بیرونی و از منظر ناظرکنش.
خیلی از فرهنگ ها در منظر ناخودآگاه ماست. بر اساس عادت، سنت و فرایندهای جامعه پذیری؛ کارهایی برای ما درونی شده و آن ها را انجام می دهیم، مانند نماز خواندن (نقطه نظر درونی). اما از دید کسی که با نماز خواندن آشنا نیست و نمی داند که ما در حال انجام چه عملی هستیم، ممکن است به نظر برسد که ما در حال انجام دادن فعالیت ورزشی هسیتم (نقطه نظر بیرونی). در سطح ناخودآگاه، ما مقلد مرجع هستیم و به دستور او نماز خواندن را به جا می آوریم. نگاه بومی بر اساس فرایند جامعه پذیری شکل می گیرد و از طریق پرسش از افراد به دست نمی آید. کار انسان شناس این است که آن قسمت درونی شده را در نظر بگیرد و با افراد تماس و ارتباط برقرار کند.
تصور عمومی از انسان شناس و انسان شناسی:
ما تصورات مختلفی نسبت به افراد متفاوت در ذهن داریم. سوال این است که "چه تصویری از انسان شناس در ذهن نقش می بندد؟"
کار انسان شناس این است که درباره فرهنگ سایر جوامع بررسی و مطالعه کند. در میان مردم زندگی کند و درباره بعد خاصی از فرهنگ آن ها با استفاده از روش هایی نظیر؛ مشاهده مشارکتی، مشاهده میدانی، مصاحبه و ... دست به توصیف فرهنگی بزند. گاهی لازم است که انسان شناس برای بررسی مردمی که درباره آن ها تحقیق می کند، زبان آن ها را نیز یاد بگیرد.
اولین کتاب انسان شناسی در دنیا تاریخ هرودوت است که در حدود 3000 سال پیش نوشته شده است. هرودوت همراه ارتش یونان به ایران آمد و در مورد فرهنگ ایران به طور مفصل کتاب نوشت. (لازم به ذکر است که هرودوت را هم پدر تاریخ می دانند و هم پدر انسان شناسی فرهنگی.)
موضوع انسان شناسی به طور کلاسیک عبارت است از مطالعه، بررسی و تحقیق درباره فرهنگ های دیگر (other culture).چون در انسان شناسی اعتقاد بر این است که از راه مطالعه فرهنگ دیگری می توانیم به خویشتن خویش پی ببریم.
معنای انسان شناسی
لازمه انسان شناسی این است که ما به فرهنگ دیگری سفر کنیم که گاه این مسافرت جغرافیایی است و گاه تاریخی. گاهی از سرزمین خود به سرزمین های دیگر می رویم و گاه درباره دوره های گذشته (مثل صفویه و زندیه و ...) یک سرزمین مطالعه می کنیم و چون تفاوت های بارزی بین فرهنگ حال و گذشته وجود دارد ما از منابع فرهنگی و باستان شناسی هم استفاده می کنیم. حتی گاهی لازم است زبان گذشتگان را هم یاد بگیریم مانند زبان گذشته ایران که پهلوی بود. از آنجا که دوره های پیشین وجود ندارند و تفاوت های عمده ایی با فرهنگ امروز دارند، می توان به بازسازی فرهنگ گذشته در جامعه پرداخت. فرهنگ های دیگر به دلیل غریبه و بیگانه بودن بهتر قابلیت مطالعه دارند و با دید وسیعتر می توان آن ها را دید، توصیف کرد و شناخت.
انسان شناس در عین لذت بردن به شناخت فرهنگ می پردازد و دارای دیدگاه های نظری است و هدف آن، این است که از طریق مشاهده فرهنگ های دیگر، سازوکار و طرز عمل آن فرهنگ را بشناسد. انسان شناس نیاز دارد اقامت طولانی تری را در آن سرزمین داشته باشد تا بتواند لایه های پنهان آن فرهنگ را بشناسد و نوعی همدلی و هم زبانی با آن فرهنگ به دست آورد. انسان شناش چون هدفش شناخت است، به کمک ابزارهای عملی و نظری به مشاهده می پردازد .فرهنگ سایر کشورها ضرورتا به آن کشور خاص تعلق ندارد. سفر برای این است که از داخل فرهنگ خود بیرون بیاییم و به داخل فرهنگ متفاوتی برویم.
آیا انسان شناس با مردم شناس فرق دارد؟ مردم شناسی دانشی است به مثابه قوم شناسی. وقتی انسان شناسی به مطالعه یک قوم خاص می پردازد، مردم شناسی است اما زمانی که به تبیین های عام می پردازد، انسان شناسی است، یعنی زمانی که فرضیه سازی می کند و فرضیه ها را تعمیم می دهد.
کتاب پژوهش های فرهنگی، کتابی است بسیار مفید و کاربردی که برای دانشجویان مقطع لیسانس نوشته شده است و در اغلب کشور های جهان به عنوان منبع درسی در حال تدریس است. یکی از مباحث این کتاب در رابطه با تحقیق میدانی یا filed work می باشد. تحقیق میدانی عبارت است از اینکه پژوهشگر یا محقق از محل زندگی خود خارج شود و به یک محل دیگر نظیر قبیله، ده و... برود؛ در آنجا زندگی کرده و شروع به مطالعه میدانی نماید. در انسان شناسی کلاسیک، تحقیق میدانی یعنی؛ رفتن به درون یک ده یا قبیله و مطالعه درباره آن ها. همه مطالعات انسان شناسی بر اساس کار میدانی است و همین تحقیق میدانی است که انسان شناسی را از سایر رشته های علوم اجتماعی متمایز می کند. در جامعه شناسی، فلسفه، تاریخ و... لزوما کار میدانی نداریم اما لازمه کار برای یک دانشجوی انسان شناسی، انجام تحقیق میدانی است.
نمونه هایی از تحقیق میدانی (field work):
کتاب فرزندان سانچز اثر اسکار لوئیس نتیجه یک کار میدانی است. وی به شهر مکزیکوسیتی در کشور مکزیک سفر کرد و مدت طولانی را در کنار خانواده سانچز گذراند، شرح حال تمام اعضای خانواده را یادداشت نمود و زندگی آن ها را با هم مقایسه کرد. علاوه بر کتاب فرزندان سانچز؛ مرگ در خانواده سانچز و پدروسانچز نیز یک کار میدانی بوده است. وی با توجه به این تحقیق میدانی، مفهوم فقر را ابداع کرد و فقر در یک خانواده فقیر در قلب مکزیک را به تصویر کشید. بنا به نظر لوئیس فقر فقط نداشتن پول و فقدان امکانات نیست، بلکه فقر جنبه ایجابی دارد. فقر نوعی شیوه زیستن است شامل؛ مجموعه ای از آداب و رسوم، ادراکات و احساسات، که انسان های فقیر به کمک آن ها می توانند خود را با شرایط ناداری، نکبت، بدبختی و سختی سازگار کنند. فقر، فرهنگی است که توسط آن انسان های فقیر هم می توانند از زندگی لذت ببرند. فرهنگ فقر به فرزندان فقیر به ارث می رسد و این نشان دهنده ساختارمند بودن فقر است. وی به بیان ویژگی ها خانواده های فقیر هم می پردازد، بطوریکه می گوید؛ آن ها آینده نگر نیستند و در مقابل لذت طلب می باشند و...
نمونه ای دیگر از کار میدانی کتاب روابط مبهم؛ (کشاورزی، طبقه و تضاد) پژوهشی جامعه شناسانه درباره تاریخ اقتصادی کرمان و عشایر آن اثر دانیل براد برد می باشد. وی در میان عشایر کُماچی کرمان، دو سال زندگی کرد و به توصیف اقتصاد شبانی آنجا، روابط بین ساختارها، روابط اجتماعی مردم، دامپروری، عشایر و... می پردازد.
نمونه سوم از کار میدانی، کتاب ایل باصری اثر فردیک بارث است. این کتاب آغاز مطالعه خارجی ها درباره ایران است.
مطالعات ویلیام بیمن درباره تعارف و فرهنگ تعارف درباره ایران (زبان، قدرت و منزلت در ایران) نمونه چهارم در این راستا می باشد.
مری هگلند نیز سی سال در ایران (کهکیلویه) زندگی کرد و درباره مردم ایران و آداب و رسوم آن ها به مطالعه پرداخت.
فواید تحقیق میدانی:
1. تحقیق میدانی سبب می شود دانشجو با محیط درگیر و آشنا شود. درگیر شدن و تجربه شخصی و دیدن، بسیار مهمتر از مطالب نظری است. دانشجو باید خودش درگیر کار شود و به تنهایی تحقیق را انجام دهد.
2. دانشجو با کار میدانی، از کار نظری محض فاصله می گیرد و با جامعه، فرهنگ و واقعیت ها آشنا می شود، مسائل را لمس می کند و در حین انجام کار از آن لذت می برد، رشد می کند و آموزش روانشناختی می بیند. در این مرحله دانشجو نظریات و تئوری ها را به صورت عملی مورد استفاده قرار می دهد.
3. دانشجو با کار میدانی نظریه ها و مفاهیم را تست می کند و آن ها را مورد آزمون قرار می دهد. در نهایت میزان ابطال پذیری آن ها را نیز بررسی می کند.
4. دانشجو با کار میدانی به بازاندیشی فرهنگ خود می رسد، با سایر فرهنگ ها و شیوه های زندگی آشنا می شود و نسبت به آن ها دید وسیعی می یابد. با مطالعه سایر فرهنگ ها ما به جزئیات می رسیم. بدون جزئیات زندگی فقط در تولد و مرگ خلاصه می شود. زندگی یعنی تجربه لحظه لحظه آن و درک لحظه ها. خوشبختی و بدبختی مجموعه ای از جزئیات رخ داده در زندگی ماست نه یک امر کلی. گاه ما به کلیات زندگی عادت می کنیم و اصولا جزئیات را نمی بینیم ولی با مطالعه فرهنگ، کم کم متوجه جزئیات خواهیم شد مانند نوع پوشش، نوع غذا، دعواها، تقسیم کار، نشست وبرخاست، نوع مناسبات، آداب و رسوم و...
5. با توجه به فواید مذکور، کم کم در داستان نویسی و نوشتن رمان هم متبحر می شویم.
6. با کار میدانی ما به یک شبکه اجتماعی وسیع می رسیم. مثلا با مهاجرت کردن؛ دوستان واقوام جدیدی پیدا می کنیم و این امر در کیفیت زندگی ما بسیار تاثیرگذار است.
7. کار میدانی به فرد هویت حرفه ای می دهد. با این کار مردم ما را به عنوان متخصص یک منطقه خاص می شناسند و ما دارای هویت کاری و حرفه ای می شویم.
8. در نهایت کار میدانی، دانش و دانشگاه را تبدیل به یک امر بسیار مهم و جدی می کند، برخلاف آنچه بیشتر دانشجویان درباره علم تصور می کنند.
هر موضوع کوچکی می تواند موضوع کار تحقیق میدانی باشد. اگر تحقیق را درست انجام دهیم، از هر موضوع کوچک و جزئی به نتایج قابل اطمینان می رسیم. نتایج این تحقیقات به صورت محدود قابل تعمیم است زیرا جامعه شناسی قابلیت تعمیم جهانی ندارد بلکه می توان آن را با تاویل ها و تفسیر های خاص در شرایط مختلف تعمیم داد. می توان مطالعه میدانی را با کار کتابخانه ای یا تحلیلی نیز، تلفیق کرد و نتایج آن را گسترش داد. شرایط کار به طور طبیعی بر موضوع تاثیر گذار است اما محقق نباید به هیچ وجه آن را دستکاری کند.
انسان شناسی بسیار گسترده است و به بیان شباهت ها و تفاوت ها می پردازد که گاه در بین دو کشور است و گاهی در یک قبیله دور افتاده. انسان شناسی به بیان امور عمومی و اختصاصی بین افراد و قبایل می پردازد. کار انسان شناس توصیف، طبقه بندی، مقایسه و تبیین است. فرق مردم نگار و مردم شناس این است که مردم نگار تنها آنچه را که دیده است توصیف می کند ولی تبیین نمی کند، اما در مقابل مردم شناس به طبقه بندی، مقایسه و تبیین هم می پردازد.
مراحل تجربه فرهنگی:
1. کسب ابزارهای مفهومی: همانطور که زبان مهمترین رکن اصلی در هر رشته ای به ویژه علوم انسانی و مردم شناسی است، مفاهیم هم اساس و پایه کار انسان شناس است. انسان شناس به کمک مفاهیم وارد قبیله می شود و با مردم ارتباط برقرار می کند. به طور کلی در هنگام تحقیق با دو دسته مفهوم روبه رو می شویم. 1) مفاهیم عمومی و 2) مفاهیم اختصاصی. مفاهیم عمومی نظیر روش، فرهنگ، تکنیک، تجزیه و تحلیل کردن، شناخت علمی، علم و... اما مفهوم خاص مربوط به موضوع دقیق و مشخص است مانند تجربه کودکی در کودکان آ ذربایجان، که شامل رفتار کودک، چگونگی تنبیه و تشویق او، نوع ارتباط او با پدر و مادر، رشد کودک، امنیت روانی او و... در آذربایجان می شود.
مشاهده مسائل انسانی، آموزش و مهارت می خواهد و بر خلاف فکر اکثر مردم این مسائل عوامانه نیستند. زیرا درست است که همه ما انسان ها قادر به تجربه مسائل انسانی هستیم اما تجربه کردن غیر از توصیف، توضیح و تحلیل تجربه است. تجربه دانشجویی را اکثر دانشجویان دارند ولی هر دانشجویی نمی تواند به تجزیه و تحلیل این تجربه بپردازد. برای این کار مهارت و آموزش لازم است و باید به بسیاری از مفاهیم و نظری ها مسلط بود تا بتوان یک تاجربه را به طور علمی توضیح داد. مسائل انسانی را صرفا، تجربه کردن کفایت نمی کند بلکه باید در این راستا به شناخت هنجارهای مفهومی نیز برسیم. هنجارهای مفهومی در علوم اجتماعی همان نظریه ها هستند. ما به کمک مفهوم مدرنیته و یا جهانی شدن، سعی در توصیف جهان داریم. در حقیقت مفاهیم در علوم اجتماعی همان نظریه ها و چشم اندازهایی هستند که به کمک آن ها می توان جهان را توضیح داد و تفسیر کرد.
2. ورود به میدان تحقیق یعنی انتخاب یک زمینه فرهنگی خاص وایجاد رابطه با افراد اطلاع رسان مورد نظر.
3. انجام کار میدانی همان جمع آوری و ثبت داده ها است که از طرق مختلف امکان پذیر است. نظیر بحث کردن، مصاحبه کردن، نقاشی کردن، نوشتن، عکس گرفتن و...
4. توصیف فرهنگی؛ در این مرحله باید به داده های بدست آمده نظم داد و آن ها را تجزیه و تحلیل کرد و در نهایت به تجربه فرهنگی رسید. مطالعه توصیفی در انسان شناسی، پایه علوم اجتماعی است. در مطالعه موردی هدف انسان شناسان ارائه توصیفی جامع است که دارای طبقه بندی، تبیین و تشریح باشد. اگر توصیف غنی و عمیق باشد و همه جوانب را تحت پوشش قرار دهد دارای تبیین نیز می شود. توصیفی که فاقد تبیین و تشریح است، توصیف غنی نیست و اشکال کار از توصیف است. اساسا نمی توان توصیف و تبیین را از هم تفکیک کرد. زیرا؛ هر نقطه نوع توصیفی بر مبنای مجموعه ای از فرضیه ها و پیش فرض های نظری است. در مطالعه توصیفی صرفا توصیف نمی کنیم بلکه تبیین هم داریم و می توان گفت مطالعات توصیفی عملا به سمت تبیین و تشریح می روند