قلمرو انسان شناسی :

ــــ انسان شناسی و مطالعه ی دیگری The other :

.  اروپاییان معتقد بودند که رسیدن به شناخت خود با شناخت غیر، ممکن تر و راحت تراست.

. از آنجایی که جوامع دست نخورده  به عنوان بقایا و باز مانده ها ی مراحل پیشین جوامع بشری هستند

مطالعه ی انها می تواند نتایج مناسب تری را درباره ی تاریخ بشر در  اختیار انسان شناسان قرار می دهد.

. جوامع غیر غربی فرهنگ (ایده ی فرهنگ)به عنوان اینکه یک کلیت درهم و پیچیده ای از آداب و رسوم است و در این جوامع پیوستگی بیشتری نسبت به جوامع غربی وجود دارد و این خود موجب علاقه مند ی  به the other  در جوامع غربی شد.

.  این مساله در ناخودآگاه غربی ها وجود داشت که برای پیش بردن شخصیت خود و کمال خود به یک رقیب و یک دیگری نیازمندیم.

ــــ انسان شناسی و مطالعه ی خود Self :

  کم کم با توجه به تغییراتی که در جوامع غیر غربی بوجود آمد مطالعه ی دیگری دیگر موضوعیتی نداشت از جمله ی این عوامل :

. رشد و توسعه ی ارتباطات و صنعت رسانه و بوجود آمدن برنامه های تلوزیونی و رایویی فراوان با این موضوع .

. به دلیل انبوه انسان شناسانی که مشغول تولید دانش بودند.

. نقشی که انسانشناسی برای جوامع غربی داشت از بین رفت .

. توسعه ی انسان شناسی در جوامع غیر غربی(از جمله انسان شناسی هند و چین و..) باعث شد که این انسان شناسی ها درانسان شناسی غرب تاثیر بگذارد. و از سال 1950مطالعه ی انسان شناسی خود  اهمیت یافت .

تحول نظری در جامعه شناسی :

تحول نظری انسان شناسی از رویکرد پوزیتیویستی یا تحصلی به رویکرد تفسیری ایجاد شد .

در گذشته کسانی که به بررسی حوزه های اجتماعی می پرداختند علاقه داشت که علوم اجتماعی  مانند علوم دیگر مثل شیمی و فیزیک و... علمی را بوجود بیاورد بعنی علمی که با استفاده از داده های آماری از روش کمی حاصل شود (پزیتیویستی –تحصلی ) بدون توجه به این مطلب که علوم اجتماعی که موضوع مورد مطالعه ی آن انسانها وروابط میان انهاست،با علوم طبیعی فرق دارند و نمی شود آن را تبیین مطلق کرد .

درعلوم اجتماعی  بر خلاف علوم دیگرمیان محقق و موضوع تحقیق فاصله وجود ندارد و محقق نمی تواند از خارج از خود به تحقیق بپردازد به همین دلیل است که این دانش حاصله ذهنی  است.

 ما در علوم انسانی  برای توصیف پدیده ها از تمثیل ها استفاده می کنیم چون ما وقتی به خودمان می اندیشیم در واقع از تمثیل ها و استعارات استفاده می کنیم .(مثل مفهوم جامعه که یک تمثیل ذهنی است)

از نظر گالامر روابط انسان ها از نوع گفت و گویی است یعنی در بررسی و توضیح یک سوژه ،این افق ها معنایی آدم ها یا سوژهاست که به تعامل با هم می پردازد و فرد محقق این افق ها را سازمان می دهد و از همین گفت وگوها ایده های جدید زاده می شود و در این دیالکتیک های روانی ما یک چیزهایی را می فهمیم  .

توسعه ی مردم نگاری یا انسان شناسی

طی چند دهه ی اخیر رشته های مردم شناسی و انسان شناسی  گسترش پیدا کرده است واین تحولات و گسترش ها یک سری تغییرات را شامل می شود از جمله تغییر کاربرد انسان شناسی از یک روش برای تحقیق و پژوهش به یک دانش گسترده و یک رشته ی مستقل و کاربرد های مختلف آن در حوزه های مختلف .

دو علت عمده برای گسترش مردم نگاری

. انسان شناس ها متوجه شدند که باید حوادث و اتفاقات را در جامعه و در بستر واقعی که اتفاق می افتد بررسی کنند.توصیف غنی و جامع و کامل  در باره آن ارائه کنند(شرح غنی ، توصیف پر مایه یعنی ما لایه های مختلف و معناها ی مختلف یک موضوع را کشف کنیم)

یک کنش با زمان و مکان و سیاست و اقتصاد و تاریخ وآینده ارتباط دارد و نمی تواند ان را مستقل بررسی کرد و دارای لایه های معنی گسترده ای است .

. درک واقعیات از نقطه نظر درونی به جای بیرونی . این مفهوم به این معناست که در جامعه شناسی ، جامعه شناس ابتدا به تعریف مفاهیمی می پردازد و بعد سعی می کند این مفاهیم را در جامعه بیاورد ولی در مردم شناسی اعتقاد بر این است که این مفاهیم را باید از درون خود جامعه بیرون کشید .و نیز سهولت مردم نگاری در تبیین مسائل باعث رونق و گسترش استعمال و بسط آن شد .