<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کوله بار</title>
<link>https://k0lebar.blogfa.com</link>
<description>مــا غایب’ ، او منتظر آمدن مــاست</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 10 May 2010 10:05:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>از عُلا تا رَب أعلی</title>
<link>https://k0lebar.blogfa.com/post/54</link>
<description>به گوش من برسانید هجر تلخ پیام ........ که خواب شیرین بر عاشقان شدست حرام به کرد بر خور و بر خواب چار تکبیری ........ هر آنکسی که بر او کرد عشق نیم سلام در رنج آفریدیمان چرا که نظاره گریم بر انکار کنندگانی که تو را در فیزیک و اتم می جویند و عالم را صدفه می پندارند . وای کاش اینجا نهایت رنج بود؛ نهایت رنج آن جایی است که ناظریم بر مردمانی که درکمال شباهت بی شباهت ترین و در نهایت نشان بی نشان ترینند به تو، کاش لباس مومنان را به تن روبهان نمی کردند کاش گرگ</description>
<pubDate>Mon, 10 May 2010 10:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>k0lebar</dc:creator>
<guid>k0lebar.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>اشک ها و لبخند ها </title>
<link>https://k0lebar.blogfa.com/post/53</link>
<description>بیچاره پدر، حتما از این که فکر می کرد مامان برای سیر کردن اهل خانه ناچار است کار کند، اندوهگین بود. لالا در کارخانه شروع به کار کرده بود. سخت بود که آدم برای کار گرفتن به همه جا مراجعه کند و همیشه هم نومید و با این جواب برگردد:« آدم های جوان تری می خواهیم». از روز عید نوئل به بعد، پدرم را این قدر غمگین ندیده بودم. باید برایش کاری می کردم. چه طور بود آواز می خواندم؟ می توانستم خیلی آهسته بخوانم این کار مطمئنا تنهایی را از او دور خواهد کرد.</description>
<pubDate>Mon, 19 Apr 2010 20:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>k0lebar</dc:creator>
<guid>k0lebar.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title>پس از طرح سوال.</title>
<link>https://k0lebar.blogfa.com/post/52</link>
<description>شاید جواب سوال باشد شاید هم، مثل همیشه وقتی کلمات از ضرب انگشتان بر صفحه کلید خارج شدند آن معنایی را ندادند که منظور بود از یک مسمومیت اینترنتی شروع شد که حاصلش سوال شد؟ و خوب می دانم تا سوال پیدا نشود کسی در جست و جوی جواب بر نمی آید قصد این بود که زبان به فلسفه نگشایم ولی چه چاره که این دنیا دنیای تحمیل است، در دایره بسته ی این روزگار زمانی پدیدار شد که انقلاب نام گرفت و به سادگی فکر کردیم دگرگونی در صنعت بود غافل از اینکه به تبع آن محصولاتی پدید آمد که</description>
<pubDate>Sun, 21 Mar 2010 13:25:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>k0lebar</dc:creator>
<guid>k0lebar.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title>نسیتُ بر آنان صرف نمی شود </title>
<link>https://k0lebar.blogfa.com/post/51</link>
<description>اگه این روزها ساعت 10صبح دستتون روی دکمه ی کنترل سر خوده باشه و تلوزیون روشن شده باشه واز شانستون شبکه یکم باز شده باشه می تونید حدس بزنید راجع به چی قراره صحبت کنم : خیلی از ما ممکنه گرفتار فراموشی شده باشیم ولی بعضی چیزها هست که هیچ وقت فراموشی سراغشون نمی یاد اگرم غباری روشو بگیره نیاز به شخم زدن خاطرات نداره و با یه اشاره به همون پررنگی خودش رو نشون می ده قصه های مجید از اون قسم خاطراتیه که با اون لهجه ی اصفهونی نازش خودش رو تو دل هر بیننده ای جا کرده</description>
<pubDate>Tue, 05 Jan 2010 20:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>k0lebar</dc:creator>
<guid>k0lebar.blogfa.com/post/51</guid>
</item>
<item>
<title>اندر ملامت خاکستری </title>
<link>https://k0lebar.blogfa.com/post/50</link>
<description>و تو دانی انسان چیست؟ او هم اوست که انس می گیرد بر هرچه اراده کند و اول انسش جان است هم آن که انیس و ملازم اوست تا وقت رجوع و مگر نه این است که انسان مخیر به ارده خویش است پس اختیار کرد هر چه بی نشان است و دل سپرد بر هرچه دنی است حال اینکه فطرت پروانه شدن بودو پروانه شدن طول می خواهد و تو دانی طول چیست؟ هم آن است که اول و آخر و میانش اوست و تو تنها سیر کننده ای بیش نیستی وسیار شدن راه می خواهد وبلد راه هم آنان که اضلاع آفرینش اند و من و تو طفیلی وجود</description>
<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 07:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>k0lebar</dc:creator>
<guid>k0lebar.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>هیچ دانی در دلم جا کرده ای؟</title>
<link>https://k0lebar.blogfa.com/post/49</link>
<description>باز از راه محرم غم رسید برزمین و آسمان ماتم رسید این هلال قد کمانِ دیگر است لَیتَنا کُنا مَعک اندر سر است خرقه ها را بار دیگر تن کنید آتشی در قلب این خرمن کنید طبل و شیپور عزا را سر دهید هفت اقلیم عطش را بر دهید درد صوفی حا و سین و یاء و نون فاعلاتٌ فاعلاتٌ فاعلون حای آن حامیم ذات کبریاست سین آن سرها ز پیکرها جدا یای آن یکتا پرست و یذکرون نون آن باشد قسم بر یذکرون سینه از درد فراقت خسته است دل به روی غیر تو او بسته است هیچ دانی در دلم جا کرده ای؟ عرش حق شش</description>
<pubDate>Thu, 17 Dec 2009 20:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>k0lebar</dc:creator>
<guid>k0lebar.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title>تـلقـیــیــن </title>
<link>https://k0lebar.blogfa.com/post/48</link>
<description>به راستی تفاوتی نیست؟ چه گویاست زبان لحظه ها : قطعه 304 از قطعات تازه تاسیس ،. پانصـد قبر آماده عمیق عمیق، به عمق روزهای بی نشان . خــود بــاش و معنا کــن زمانی را که سلاحت یارای تو نیست و تنها بغضی ایست حریص برتمام نفسهایت بر تمام اشکهایت . و تـــــــــــــــــــــــــــــو چه زود دریغ کردی و تنهایم گذاشتی. ومن بــی صدا می گریم؛ بی اشک . آخــــرمن تنها دمــی مجاب شدم، دمــی بی نشان شدم گفت: بزرگ باش که در کودکی نصیبی نیست و بزرگ شدم بی آنکه بدانم این لای</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 18:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>k0lebar</dc:creator>
<guid>k0lebar.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>سنت زندگی و نانوای آدمها </title>
<link>https://k0lebar.blogfa.com/post/47</link>
<description>سر سری نخوانید و اگر قرار است کامل نخوانید اصلا نخوانید او پیامبری بود که کتاب نداشت.معجزه ای هم. اسباب رسالت او تنها خوشه ای گندم بود که خدا به او داده بود. خدا گفته بود:دشمنان اند که معجزه می خواهند معجزه ای که مبهوتشان کند دوستان اما تنها با اشاره ای ایمان می آورند و این خوشه های گندم برای اشاره کافی است. پیامبر،کوی به کوی و شهر به شهر رفت و گفت: ای مردم،به این خوشه گندم نگاه کنید قصه این گندم، قصه شماست که چیده می شود و به آسیاب می رود تا ساییده شود و</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 16:22:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>k0lebar</dc:creator>
<guid>k0lebar.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>تا خود چه ؟ چه ؟</title>
<link>https://k0lebar.blogfa.com/post/46</link>
<description>پند رودکی گفتم اگر پدر نتوانست یا نخواست من هموارکرد خواهم گیتی را. فرزندِ من به عُجب جوانی تو این مگوی من خواستم ولی نتوانستم تا خود چه خواهی و چه توانی.(هـ .ا. سایه ) ......................... یکشنبه/پانزدهم آذرماه/ ظهر،ساعت13:50 Kamelia:سلام Mehrave: شما ? Kamelia: من ? A/S/L:Meharve ؟ Kamelia: یعنی چی ؟ Meharve: تا حالا چت نکردی ؟ Kamelia: نه ، از کجا فهمیدی؟ راستش این ترم درس جامعه شناسی جهان مجازی دارم استاد اعظم فرمودن که باید تجربه ی چت کردن با یه</description>
<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 10:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>k0lebar</dc:creator>
<guid>k0lebar.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>زایان و لوک خوش شانس</title>
<link>https://k0lebar.blogfa.com/post/45</link>
<description>در این روز خداوند با ابراهیم پیمان بست و گفت:این سرزمین، از رود مصر گرفته تا شط بزرگ و از آنجا تا شط فرات را به نسل تو می بخشیم 1 اسطوره ی ارض موعد،میراث نیاکان،سرزمین مادری، اسرائیل بزرگ و شهر زایان پس امروز،از «نیل» تا «فرات»، سرزمین ماست.خانم گلدا و مناخیم بگین از سران صهیونیسم در باره ی این موضوع می گویند: این زمین به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داریم2 هم چنین موشه دایان شرط یهودی بودن را چیرگی بر فلسطین می داند و می گوید: اگر بر تورات مسلطیم،</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 06:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>k0lebar</dc:creator>
<guid>k0lebar.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
</channel>
</rss>
